قهرمان ميرزا عين السلطنه
3387
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
پول دو سرباز را گرفت در چهارده سربازى حواله داده بود و سه ربع سرباز بالا رودبار گم شده و اين سه ربع مداخل او بود . حالا كه پيدا نيست مال كجاست فقط از نود تومان ده پانزده هزار علاوه و مداخل او مىشود . پس به اين جهت ميل نداشت پول را بدهد تا بلكه سه ربع مفقودى پيدا شود . كدخدا يحيى خان چنانچه وركيها اسم گذاشتهاند پريروز بدون خبر تمام آخوندها كدخداها را به قلعه دعوت كرده من ديدم سر مهمانها باز شد ، آمديم خدمت شما تا سه ربع سرباز را پيدا كنيم . ملا يحيى هرقدر خودكشى كرد پيدا نشد . اقلا صد مرتبه دعوا كرد دو هزار بد به خودش گفت متصل هم ورد زبانش بود آخوند دربسته ده روز است پائين و بالا مىشود ، حالا هم بايد ضرر كند . حضرات هم فهميدهاند به قدر نود تومان پول هست . اما هركار مىكنند نمىدهد . هرچه جويا مىشوند حالا چه مبلغ جمع شده او مىگويد حساب كنيم چه مبلغ باقى مانده است . هر كدخدائى هم وارد مىشود يك شكم با آخوند دربسته دعوا مىكند . مختصر در اين عالم دلتنگى به قدرى خنده كردم كه حدوحصر نداشت . بعد از همهء اين تفصيلات گفت من اين مأمور را روزى يك تومان قرار دادهام بدهم پول آن را بدهم . خود مأمور پيغام داد نود تومان را بدهيد من چيزى نمىخواهم . آنوقت داد مىزد او بگويد اما من كه نبايد حق او را ندهم و بدحساب باشم . از اين مسئله هم گذشت آنوقت بناى حسابسازى را گذاشت . ده شاهى آنجا توتون خريدم ، يك قران آنجا آدم گرفتم ، دستكشم كجا ماند . به هر جهت تا عصر ما گرفتار بوديم آخر قرار دادند ملا يحيى هروقت سه ربع را پيدا كرد گرفته و حق او باشد و آن ده پانزده هزار هم حلال او . مالك و وكيل سواد حكم حكومتى هم افراسياب خان به توسط او براى من فرستاده بود كه كاغذ شما به توسط جناب شيخ محمد على رسيد اينكه اظهار رضايت از رفتار حضرت و الا عين السلطنه نموده بوديد با عريضهجات شكايت منافات كلى دارد . هر كدام از رعايا كه ادعاى ملكى دارند روانه كنيد در عدليه احقاق حق شود به فلان هم بگوئيد شما مالك هستيد بايد با رعيت سلوك كنيد . در موقع پول گرفتن مالك رقاب هستيد در موقع جواب وكالت نداريد . در صورتى كه من از ادنى مالكى كمتر هستم و هيچ هم نگفتهام براى مدافعه و مرافعه حاضر نيستم . بلكه نوشتم كسى را در قزوين نمىشناسم كه وكيل خود كنم . باوجودى كه هنوز كسى نرفته و تمام جواب دادند يا شيخ خودش گفتگو كند يا ما ديگرى را نداريم ! زبانى هم گفته بوده است من هرچه كردم وكيل نرفت . مراجعت مىآيم قلعه و البته البته