قهرمان ميرزا عين السلطنه
3204
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
امير اسعد ما با يكصد و بيست سوار و شصت پيادهء قچاق « 1 » به سمت مازندران حركت كرد و چند روز است رفته . حالا بگذريم از اغتشاش آنجاها و بگذاريم حضرات را به جنگ و خونريزى كه تمام اين اقدامات باعث فنا و خرابى مملكت ايران است قدرى از خودمان صحبت كنيم . فصل شالى درو لله الحمد امورات دارد منظم مىشود . هرجا شلوغ است اينجا امن است . الموتيها مثل مورچه به سمت تنكابون و به اصطلاح خودشان « بژدرو » ( شالى درو ) مىروند . بعضيها مراجعت مىكنند ، بيشتر مىمانند . رفت تابستان بيايند . دهات الموت كه حقيقة خانهء ييلاقى آقايان است فعلا خالى [ شده ] ، كوچ هم مىبرند . از آمدن خانهء من هم خبرى نرسيد . . . صحنهسازى براى بىپولى چهارشنبه هشتم [ شوال ] - مهدى خان غلامباشى با آن تفصيلات كه حضرتوالا مرقوم داشتهاند امان ما را براى رفتن بريد و آخر الامر امروز تشريف برد . محمد على هم رفت كه برود كشمرز . بعد از پانزده روز بيايد يا نيايد . تمام آنچه حضرتوالا دستخط فرموده بودند غلامباشى منكر بود و مىگفت سفارت ده روزه مرا مرخص كرد . قونسل قزوين مىگفت چهار روز بس است تصديق خوبى هم داد ، اما حكايت تعارف و حق الزحمهء او چه شد . چهل تومان طهران گرفته بود اينجا من مىبايست خيلى علاوه تقديم كنم و ابدا ميل نداشتم . تدبيرى كردم ، شيوهاى زدم . چند شب متوالى گفتم ابو القاسم رفت پيش غلامباشى از بىپولى و طلبهاى خودش صحبتها كرد . نوكرها هم در باب شكوه از آقا يد طولى دارند . خصوصا آن شكايت از پول باشد . بقدرى ابو القاسم گريهء بىپولى و قرضخواه را كرد كه غلامباشى به گريهء او گريست و چند دفعه پيش من توسط كرد . من هم هر دفعه حق را به جانب ابو القاسم داده و فصلى از مخارج و بىپولى شكايت كردم . قسمها خورد عهدها كرد كه به رسيدن طهران حضرتوالا را مجبور كند براى ما پول بفرستد .
--> ( 1 ) - قچاق - پرزور - توانا .