قهرمان ميرزا عين السلطنه

3359

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اردبيل و حبس آنجا اردبيل و حبس آنجا پيش اين اقامت الموت من بهشت عنبر سرشت است . كجا آنقدر ناملايمات ديده مىشود . كجا آنقدر آدم تنها مىماند . كى آنقدر پول از آدم مىخواهند . چه وقت آنقدر نوكر نزد آن محبوس هست يكى شكوه ناهار كند ، يكى شكايت شام ، ديگرى از مواجب ، آن يكى از رخت و لباس و دورى وطن آه و ناله كند ! من يك محبوس هستم كه حتما بايد كفيل مخارج جزئى و كلى يك جمع محبوس ديگر باشم و اين‌چنين چيزى در هيچ‌جاى عالم نشده است و تا حال پنج ماه هست از چهارم قوس الى حال كه يك روز خوش و هواى ملايم نديده‌ايم . اردبيل كجا آنقدر كوهستان سخت مردمان بىشعور احمق دارد كه جز از بدذاتى و نمامى كار ديگرى نداشته باشند . خود اين الموتيها مىگويند براى آن‌كه ارض خدا خالى نباشد ما اينجا مسكن نموده‌ايم و الّا اينجا مقام توطن نيست . طاقت اقامت نيست مختصر خيلى دلتنگ شده‌ام و هرقدر فكر مىكنم در خود طاقت اقامت از اين به بعد نمىبينم . و الحق و الانصاف خيلى طاقت آورده‌ام و الموت جاى اقامت از هيچ حيث نيست ، نه چشم‌اندازى دارد نه محل تفرجى است ، نه شكارگاه قابلى ، نه در جوار شهرى واقع است ، نه مردمان مأنوس خوبى دارد . كوه بالاى كوه . فقر و پريشانى روى هم ريخته . از بس آدم كوه مىبيند و گدا از عمر خود بيزار مىشود . وعدهء افراسياب خان روز چهارشنبه بود منتظر شديم نيامد پنجشنبه نيامد ، جمعه باز نيامد . تا حال دو سه مرتبه وعده داده و خلف نموده است حتى يك نفر هم روانه نكرده كه ما منتظر نشويم . از اين قرار دروغگو تشريف دارند و آنچه تصور نموده بودم برعكس است . كارى جز اسباب‌چينى ندارد . اگر سپهدار و پسرهايش هم دست بردارند اين كاسه‌هاى گرم‌تر از آش ول‌كن معامله نيستند . روزى بالاروچ بازديد علما رفتم . تفصيلات را گفتند كه جواب داده شد . اگر براى طى عمل اينجا با ارباب كل مىفرمائيد برويم حاضريم و الّا براى دعوا و عدليه نمىتوانيم . بهتر اين است خود جناب شيخ كه محل وثوق و ارادت عموم الموتى هستند بروند . ممكن شد دعوا كنند اگر ديدند نزاع فايده ندارد با خود حضرت و الا عمل را يك طرفى كنند .