قهرمان ميرزا عين السلطنه
3317
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ابو القاسم را آورد . او مدتى گشت . باز رفتند باز آمدند . آخر الامر من قوطى را زير كرسى انداختم . اين مرتبه پس از تفحص بسيار پيدا كردند و شادىكنان رفت . تا سه ساعت از شب رفته در آن اطاق مشغول بودند . خير اللّه بيك آمد قدرى صحبت از معدن نمك كرد . روزى كه رفتم از اغلب دهات رودبار آدم و مال حاضر شده بودند اول زندهباد زياد به سپهدار اعظم گفته و بعد فحش بسيار به . . . « 1 » ريختند . آنچه ممكن بود نمك بردند . معاون رئيس فرار كرد . در اطاق مخفى شد . در اين بين مفتشى آمد وضع را كه اينطور ديد درخواست رفتن شهر كرد . بعد من هم براى پيشرفت كار خودم كه مبادا مسئوليتى باشد از معاون قبض پنج خروار نمك گرفته قيمت را سند دادم و به ظاهر معلوم داشتم بيش از اين برده نشده معاون هم از ترس قبول كرد . نمك مردم رودبار رفتند سراغ معدن نمك ديگر كه در ملك شيخ الاسلام است . آنجا را هم برهم زده آنچه مىخواستند بردند . بعد حكمى از اقتدار السلطنه آمد دست نگاه داريد اما مردم اعتنا ندارند و مىبرند . بعد من سؤالاتى كردم . گفت اين معدن هميشه آنچه نمك سنگى بود آزاد بود ، آنچه آبى از حكومت قزوين سالى هزار و ششصد و هفتصد اجاره مىشد و در خروارى يك تومان نمك آب را مىفروختند ، مبلغى هم اجارهدار كل و مستأجرين جزو منافع مىبردند . چندى قبل به حكم سپهدار كه حق اربابى مىخواست ( اين هم حقى است كه حالا سپهدار براى خودش ثابت كرده و الّا اين معدن خالصهء ديوان و وقتى كه خالصه را به او فروختند ، اسم معدن برده نشده و سالهاست در ضبط حكومت قزوين است . فعلا شلتاقى مىكند ) . پنجاه روز آنجا بودم تمام دفاتر را آورده حساب كرديم . حضرات ماهى سيصد تومان : رئيس ، معاون ، تحويلدار ، منشى ، ثبات مواجب گرفتهاند و به همه جهت معدن دو هزار تومان در خروارى هشت تومان عمل كرده بود و حال آنكه نمك سنگى را هم به همان قيمت داده بودند . هزار و ششصد تومان اجزا طلبكار بودند . و من اين معدن را در صورتى كه يك شاهى مواجب نخواهم از اداره اجاره مىكنم در سالى چهار هزار تومان كه خروارى چهار تومان بفروشم و نمك سنگ هم بىقيمت و آزاد باشد . عريضه هم دادهام اما مشكل قبول كنند براى اينكه نان اينها آجر مىشود .
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .