قهرمان ميرزا عين السلطنه
2689
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
موهبت الهى حبل المتين يوميه ايراد به دستخط و نطق شاه گرفته بود كه چرا موهبت الهى نوشته و حال آنكه ملت به او سلطنت داده و حال آنكه اگر ايرادى است بايد به آنها بكنند كه به شاه مىگويند و از قول او نوشتهاند . وانگهى سلطنت موهبت الهى نيست پس چه چيز موهبت الهى است . عز الدوله و سفارت آمديم منزل . جناب شيخ سيف الدين تشريف آوردند با آقاى عماد السلطنه . شيخ مىگفت صنيع الدوله مرا فرستاده كه حضرت و الا براى چه سفارت مانده است . او كه همه مىدانند معصوم است . من تفصيل را گفتم . جواب داد برويد از طرف من و حزب من اطمينان بدهيد كه همه كارهاى شما را درست مىكنم آنجا نمانيد . آقاى عماد السلطنه هم فرمايشات نايب السلطنه و قرقرهاى عين الدوله و نير الدوله و موثق الدوله را فرمودند كه مىگويند اگر تمام دارائى حضرت و الا برود بايد ساعتى آنجا نماند . من هم تصويب نمىكنم بايد خارج شوند . قرار شد افخم الدوله صبح برود و حضرت و الا را راضى كند عجالة براى اين حرفها خارج شوند تا تعهدات چه شود و حال آنكه مىدانم نتيجه ندارد . امير اسعد به حرف پدرش هم نمىرود . اعادهء نظم هم در اين مملكت محال است مگر بواسطهء غير . مذاكره با عضد الملك دوشنبه هشتم - افخم الدوله آمد و حضرت و الا راضى شده بود به شرط تخليهء الموت و دفع ظلم ، و الّا باز سفارت هست . خودش دو مرتبه رفت نايب السلطنه را ملاقات نكرد . عصر من رفتم زير موزه با اقبال الدوله و چند نفرى نشسته بود . بعد حال و احوالپرسى گفتم بنا بود چيزى مرقوم داريد صبح شمران مىروم مرقوم شود . به مستشار السلطان زير گوشى گفت او رفت . بعد به من فرمودند سربسته مىگويم فايده دارد . گفتم بلى . عرض شده قبول كردهاند . آن وقت مستشار السلطان آمد باز زيرگوشى گفت . نشست نايب السلطنه فرمودند چيزى نوشته شود . معلوم شد از كمسيون اجازه خواسته بود . اينجا سر صحبت باز شد . مختصر چهار مرتبه دعوا و صلح شد . آخر نايب السلطنه مىگفت اگر خلوت بود من و شما يك كتككارى با هم مىكرديم . آخر مىگفت به شاهزاده چه ظلم شده . گفتم سه سال است مشروطه مىشود املاك