قهرمان ميرزا عين السلطنه

2678

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شمس الشعراى زوركى شمس الشعرا ناله داشت كه سلطان احمد خوب [ در ] شعر نمىآيد و من بايد با اين وقت كم خيلى زحمت بكشم . از مشروطه هم بايد بگويم . خيلى خنده كرديم . سام ميرزا شمس الشعرا مرحوم حقيقة شاعر بود و مديحه را بسيار خوب مىگفت . اما اين شمس الشعرا كه برادر اوست جزو سوارهء علاء الدوله منصب داشت ناصر الدين شاه گفت شعر گفتن سلام كار سختى نيست وانگهى از اشعار برادرش بخواند . ورود شاه سه ساعت به غروب مانده صداى شليك توپ اخبار ورود شهر اعليحضرت را داد . دست راست نزديك صندلى شاهزادگان و بعد قاجاريه صف كشيدند كه خود نايب السلطنه آمده و با همه احوال‌پرسى كرد . سمت چپ وزراء و رجال ، جلو براى صاحب منصبان نظامى و ساير طبقات نوكر . شاه را از در الماسيه كه رو به قبله است وارد اندرون كردند . بعد از شستشو از گرد و خاك از در نارنجستان بيرون تشريف آوردند . سپهدار ( جنرال محمود شوكت پاشاى ما ) با سردار اسعد روى پاى شاه افتاده شاه به سمت تخت آمد . سردارى مشكى ، تكمهء شير خورشيد ، مغزى قرمزى پوشيده بود . شلوار مشكى يراق‌دار ، شمشير كوچك مكلل به الماس كه بند چرم مشكى يراق الماس‌كوب آن را حمايل كرده بود . حمايل آبى انداخته بود . يك تمثال جواهر حضرت امير ( ع ) جيقه و « طل » كوچكى كه الماس درياى نور نصب بود . شاه آمد و موثق الدوله كمك كرد روى صندلى نشست . فورا با پاى خود عسلى را دور كرد كه برداشتند . پايش آويزان بود . هر دو دست را روى دستهء صندلى گذاشته بود . من ديدم با انگشتان كوچك خود روى دسته صندلى به نواى موزيك مىزد . به همه نگاه مىكرد و هيچ نفرمود . اينجا را آقاى لله باشى خبط كرده بود كه دستور العمل نطقى نداده بود . موثق الدوله گفت حضرت نايب السلطنه معرفى كنند . نايب السلطنه يك يك صفها را از همان‌جا كه نزديك صندلى ايستاده بود معرفى كرد . آن وقت از طرف شاه احوال‌پرسى كرد و اميدوارى داد به همه انشاء الله خوش خواهد گذشت . سپهدار و سردار اسعد كه جلو ايستاده و نزديكتر از همه بودند ديدند كسى جواب نداد سپهدار نطقى كرد ما شاه مىخواهيم و شاه را دوست داريم . پدر ما است . ما فرزندان او هستيم . خداوند موفق كند خدمات شايسته كنيم و ملت ايرانى را آسوده كنيم . ما همه شاه را