قهرمان ميرزا عين السلطنه
2647
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قزاقخانه هيچ داغ گلوله نداشت . از خانهء پلكنيك و خود عمارت قزاقخانه يك شيشه عيب نكرده بود . هيچ خانهء ارمنى يا مسلمان خراب نبود . فقط صندوقهء خانهء شجاع السلطنه كه خيلى مشرف ميدان مشق بود خراب بود كه آن هم سه روز قبل از جنگ خراب كرده بودند . در وسط ميدان مشق كه رسيدم سوارى از دور روى اسب كج شده بود . من گفتم مىخواهد تير خالى كند . اين دو جوان رشيد ما يك مرتبه فرار كردند . از ميدان توپخانه و ارگ و محل جنگ شاطر حسين گذشته منزل آمديم . بر من محقق شد تمام افسانه بود و همه جنگ زرگرى ، مثل همان جنگ شاطر حسين بود ، بلكه جنگ شاطر حسين و سيد هاشم بالاغيرتى و خيلى سختتر بود . مسيويفرم محبوسين انبار دولتى و نظميه را جز معدودى مابقى را مرخص كرده ، كند و خليلى انبار را هم در معبر عام آتش زدند . اما باستيل را ديگر خراب نكردند . سربازها يكشنبه 29 جمادى الثانيه - يك ساعت از دسته رفته كريم بيك آمد كه درشكه نشد . من از بس ميل به رفتن و تماشاى آنجا داشتم سواره حركت كردم . گرم بود و با وجود آنكه اسب تازى يادم رفته بود همه را يورتمه و چهار نعل مىرفتم . باغ امير معظم را بيرق عثمانى زده بودند . دم باغ صبا مستشار الدوله را ديدم با لقمان الدوله در يك درشكه رو به شهر مىآمدند . معلوم شد شب بالا بوده [ اند ] . اسمعيل كالسكهء قوام الدوله را نشان داد . من باور نمىكردم خودش باشد . نزديك شديم خودش با عماد السلطان پسر صدر الملك و مصطفى خان پسرش بودند و به شهر مىآمد [ ند . ] سربازها سه تا سه تا ، پنج تا ده تا رو به شهر مىآمدند ، با تبديل لباس . اما بعضى كه نداشتند با همان لباسهاى كهنهء سربازى . يك نفر به من گفت اينها خيلى واهمه دارند . از آن به بعد من هر سربازى . ديدم اطمينان دادم و بيچارهها مثل اين بود عالم را به آنها مىدهند ، جان تازه مىگرفتند . رجال زير سايهء درخت نزديك قصر چند كالسكه و درشكه ايستاده بود . محمد تقى خان پيشخدمت نظام الملك را ديدم قليان در دست دارد . گفتم كجا مىرويد ، گفت سلطنت آباد . براى چه ، گفت خواهيد فهميد . رد شدم ديدم در سايهء درخت علاء الملك ، نظام الملك ، مهندس الممالك نشستهاند . سلام و تعارفى كرده گذشتم . يك نفر الاغ سوار به من گفت قزاق زياد از دروازه شمران بيرون رفت . من پشيمان شدم چرا مطلب را درست تحقيق