قهرمان ميرزا عين السلطنه

2648

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نكردم . يورتمه را ترك كرده آرام بناى رفتن را گذاشتم . درشكهء علاء الملك كه با مهندس الممالك با هم نشسته بودند گذشت . بعد از يك ربع كالسكهء نظام الملك رسيد . درش شكسته و افتاده بود و يك سمت آقا باز بود . ديدم بقچهء خانه شطرنجى هم جلوى آقاست . معلوم شد لباس رسمى است . از محمد تقى خان پرسيدم براى چه سلطنت آباد مىرويد ، گفت نمىدانم . عضد الملك هم از آن دروازه با قزاق رفت . من فهميدم براى بردن همان لايحه است . خواستم با حضرات وارد زرگنده بشوم لذا چهار نعل رفتم . اما وقتى كه از داوديه گذشتم معلوم شد آنها به سلطنت آباد رفته‌اند نه زرگنده . شاه مستعفى شاه سابق جواب تلفن حضرات را كه به سفير روس و انگليس كرده بودند اين طور داده بود : همان ساعتى كه از سلطنت آباد خارج شدم استعفا كردم . ديگر هيچ هيئتى را نخواهم پذيرفت . شاه تازه جلوى خيابان مشجر كه از سفارت داخل جادهء عمومى شمران مقابل باغ سفارت انگليس مىشود ديدم قزاق مىآيد ، نگاه كردم ديدم دو يساول كالسكه خانه با لباسهاى رسمى خود چماق نقره به دست پشت سر قزاق است . فهميدم كوكبهء سلطنت است . فورا آفتاب‌گردان را برداشته در مقام احترام ايستادم . از خيابان به جاده داخل شدند . از قزاق اولى پرسيدم شاه است ، گفت بله . گفتم شاه تازه ، گفت بله . گفتم سلطنت آباد مىرود ، گفت بله . پشت سر آن قزاق دو يساول بود . آن وقت يك قزاق روس كه لباس ماهوت ارغوانى پوشيده كلاه خيلى بزرگ پوست سفيد به سر . يك سوار نيزه‌دار هندى كه لباس تابستانى زرد رنگ [ داشت ] . آن وقت كالسكهء شش اسبه‌اى بود كه اسبهاى سفيد داشت . همه اسبها « تل » زده و دمها قرمز . كالسكهء شاه شش آينه [ داشت ] و سرش بسته بود كه شاه كوچك ما تنها ميان آن غرق شده بود . سردارى سفيد مغزى قرمز در تن داشت . من كه تعظيم كردم احوال‌پرسى كرد . تعظيمى ديگر كردم گذشت . موثق الملك با اعتماد الملك و چند نفر ديگر سواره پشت كالسكه ، آن وقت چهار قزاق روس و چهار نيزه‌دار انگليس دنبال . پشت اين هشت نفر كالسكهء يك فرنگى بود كه شنل فراخ كتانى پوشيده بود و كلاه حصيرى به سر داشت كه من نشناختم . روس بود يا انگليس . پشت آنها كالسكهء ظل السلطنه بود . بعد هم چهار كالسكه مملو از فرنگى كه