قهرمان ميرزا عين السلطنه
1841
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
را محاصره كرده از قلعه خارج نمودند . قلعه را تصاحب كرده آنچه در و پنجره شيشهاى بود شكستند . تمام درختها را از ريشه كندند . او طهران آمد و شيخ محمد على تنخواه زيادى جمع كرده ملا محمد و چند نفر آخوند [ و ] سيد [ به ] طهران روانه كرد . مشغول مهمانى شد ، روزى يك ده ، شبى يك ده . كار به جائى رسيده بود كه گاو جلوى ملا محمد على آورده شبى چند گوسفند ذبح مىكردند و جمعيت دور آقا به دويست سيصد نفر رسيد . حركات تنكابونيها باعث تحريك الموتى شد . اما بعد از آمدن معتمد الدوله كسان سپهدار و پسر سپهدار ستم و ظلمى كردند كه حجاج و چنگيز نكرد . فعلا هم مشغول هستند . چهار ماه در طهران مرافعه داشتيم . هر روز خانهء يك وكيل ، هر ساعت يك وزارتخانه . فرمان هم مثل پيراهن عثمان به اين و آن ارائه مىشد . از همهجا مأيوس شده ملا محمد على هم در آنجا حجة الاسلام شده كروفرى دارد . پولى از الموتى گرفتند ، مخارجى گردن آنها گذاشتند كه اندازه نداشت . آن احمقها هم گول مزخرفات آقايان را خورده براى اينكه هفت سال ماليات نمىدهند و املاك برگشت كرده تمام را تمكين كردند . چنانچه تا امروز چهار هزار تومان الموتى پول داده ، در صورتى كه ماليات به جاى خود باقى است . كشت و زرع هيچ نشده ، بيست هزار تومان خرابى وارد آمده ، يك نفر آنها هم به رسم همه ساله تنكابون نرفته ، از كسب و كاسبى هم باز ماندهاند . نصف الموتيها از طهران رفتند . اما آخوندها كه هيچ آنجا علاقه بلكه سكنى ندارند دست برنداشتند . در وزارت عدليه . . . آنها و مالكيت ما معلوم شد . ده نفر سوار و يك ياور روانه كردند . اجماع كردند . يك شب بيشتر توقف آنها طول نكشيد . فرارا طهران آمدند . آخر الامر از دوندگى خسته شديم ، وكلا هم كارى نكردند . از بس به خانههاى آنها رفتيم و تملق گفتيم ، به وزارت عدليه و داخله رفتيم كارى پيشرفت نكرد . بدتر از همه متصل وزير معزول مىشد و ما بايد چندين روز زحمت كشيده مطلب حالى كنيم . آخوندها هم مثل ما خسته شدند . خرجى هم ته كشيد با هم صلح كرديم . چند دهكده را اجاره كردند . دو سه دانگ ملك قباله داديم . يك دفعهء ديگر هم مراجعت از زنجان كه الموت رفتيم همينطور اجاره داديم و بخشيديم . آخرش تمام را بايد به آنها داد . از آن پنج هزار حق اربابى هم دو ريال تخفيف [ گرفتند ] . حضرات حركت كردند براى قزوين . زدوخورد سايرين از اين مطالب مستحضر شده گفتند چرا بىسهم بمانيم ، اطاعت فرمايشات آقايان طلاب را نكرده خصوصا حكومت آنجا را هم عميد الملك جوان بيست ساله پسر حاجى امجد الدوله به انتصار السلطان داماد و همشيرهزادهء سپهدار واگذار كرد . از يك