قهرمان ميرزا عين السلطنه

1842

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سمت تنكابون ، سمت ديگر رودبار ، افواج و سوار قزوين هم در ادارهء او ، عداوت آنها با ما معلوم كه مكرر خواسته‌اند الموت را بخرند نداده‌ايم . اشرار را جمع كرده وثوق الممالك وارد قلعه نشده جنگ درگرفت . پس از زدوخورد بسيار رعاياى بيچارهء فلك‌زده جمع شده وثوق را به امامزاده زكريا بردند . انتصار السلطان تفنگ ، قشنگ همه چيز به اشرار داده بود . رعيتهاى ديگر چماق هم نداشتند . الان دو ماه است وثوق در امامزاده متحصن [ است ] . رعيت دچار چپاول ، اشرار و آدمهاى انتصار السلطان و منتصر السلطنه پسر سپهدار ، ما هم هرچه تظلم مىكنيم كسى نيست احقاق حق كند . تمام دهات رفته خراب‌شده ، زرع نشده ، ده نفر شرور مثل جلال نوكر خودمان ، همايون ، ديگرى ، ديگرى به همراهى تنكابونى يك بلوكى را آشوب كرده‌اند . ملا محمد على هم بعد از حجة الاسلامى و اجراى احكامات و مهمانيها يك دانگ ملك گرفته و فعلا قزوين تشريف دارد . ملا محمد هم سه دانگ ملك گرفته معلوم نيست كجاست . حالا حرف آنها را هم اين اشرار گوش نمىدهند . مقصود خودشان هم كه به عمل آمده . باز از وزارت داخله حكم شده انتصار السلطان را عزل كنند ، از اينجا هم مأمور و سوار برود . مبلغى تا حال متضرر شده‌ايم و محصول امسال هم رفته است . نايب الحكومهء الموت هميشه يك نفر پيشخدمت شاهزاده بود . منتهى لقب زياد شده ، آنها هم دارند ، مسئله جدايگانه است . ماهى سه تومان مواجب و به همه جهت تومانى يك هزار و خروارى ده من با قدرى كشك و پشم علاوه گرفته مىشد . در اين مدت الموت آباد شد ، صاحب تمول شدند . به جهت آنكه از شر حكومت قزوين و مأمورين حكومت آسوده بودند . حالا مثل انتصار السلطان امير تومان رئيس و سركردهء قشون قزوين را حاكم كرده و اين بلا را به سر آنها آوردند . معلوم نيست چه خواهد شد . اين است حال بلوكى كه در قرب طهران است ، حالا به سر مردم فارس و عربستان و جاهاى دور چه آمده باشد خدا عالم است . نظم مملكت ظلم و ستم و قتل نفسى كه امسال در ايران شده در هيچ عهدى نشده . با وجود اين تفصيلات همه راضى هستند اگر وطن از دست نرود . به عقيدهء بنده اگر دو سال روس و انگليس به ما مهلت بدهند و اين مفسدين كه از خودمان هستند اندكى رحم كنند به هر جان‌كندن و خنس‌فنس ، مردن مردن هست كارى صورت خواهد گرفت و مملكت قانونى و منظم خواهد شد .