قهرمان ميرزا عين السلطنه
1821
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گرفته مداحى كند يا نگرفته ذمّى مىكند كه پول بگيرد . تعجب ندارد اين هم مثل ساير كارهاى ما شلوغ و بىترتيب است . مردمان بىعلم ، بىسواد ، بىپول بهتر از اين روزنامه نمىتوانند بنويسند . روزنامهء حقوق يكى از روزنامه [ ها ] ( حقوق ) خواست روزنامهء خود را فى الجمله شبيه روزنامههاى فرنگستان كند به دقت حساب كردند پنجاه هزار تومان تنخواه نقد لازم شد . حالا ايرانيهاى ما در هفت تومان روزنامه نشر مىكنند و صاحب تمام آن القاب و عناوين بلكه بالاتر شدهاند ، چه ضرر دارد . املاك حاجى ميرزا آقاسى - خالصه پنجشنبه 21 شوال - صبح را حضرت و الا ملكآرا اينجا آمد . چندى است مشروطه ماها را هم به خيال واداشته املاك مرحوم حاجى ميرزا آقاسى صدراعظم شاهنشاه مرحوم كه به آن شاه هبه شده تمام را شاه شهيد ناصر الدين شاه غصب كرده متدرجا در جزو تمام خالصهجات ايران ( كه اگر همان خالصهجات را باقى گذاشته بود از تمام ماليات ايران بيشتر منافع داشت ) فروخت . ورثه هيچ نتوانست استرداد حق خود را بكند ، بلكه اسم آن را هم جرأت نكرد ببرد . در عهد مظفر الدين شاه هم كسى به اين خيال نيفتاد . چون به يك اندازه حالا مىشود بعضى مطالب حق يا باطل را به لباس و زبان مشروطيت گفت ، عريضهاى حضرت و الا از طرف عموم ورثه كه خود شاه هم يكى از وراث بطن سيم مىشود عرض كرده لقمان الممالك حكيم شاه را - كه اگر مشروطه نبود اين هم از آن . . . حكيم الملك بروجردى حالا بالاتر شده بود - منتخب و روانه داشتيم . شاه سخت منكر [ شده ] و فرموده بودند وصيتنامه [ و ] هبهنامچه را نمىدهم . امروز صحبتى شده مجددا حضرت و الا چيزى به خود لقمان نوشت برداشته دربخانه رفتيم . جمعيت كمتر بود . توتون عثمانى يا گيلان در اطاق برليان حضور شاه مشرف شديم . من و ملكآرا و عيسى خان خواجهء مظفر الدين شاه بوديم . شاه پس از احوالپرسى و شكايت ملكآرا از درد سينه بناى ناله از سينهء خود گذاشت . فرمودند پرهيز نمىكنم . ترشى ، ماست مىخورم . آب خواستند من عرض كردم آب يخ هم كمتر از ترشى نيست . فرمودند ممكن نيست نخورم . بعد فرمودند در تبريز « سيگارد » مخصوص داشتم كه از توتون معينى بود كه در خاك عثمانى