قهرمان ميرزا عين السلطنه
1817
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
به خرج بدهد . حاكم كرمان نصرت الدوله پسر فرمانفرما بود . شورش شده به سمت ارگ رفتند ، او حكم كرد شليك كردند جمعى مقتول شد . مجلس هنگامه كرد . تلگراف نمود جواب داد اينها براى قتل من آمدند چون ديدم سعد السلطنه حاكم خمسه را همينطور كشتند و شما مجازات نداديد خودم دفاع كردم . چون جواب صحيح بود اشتهار دادند براى آنكه انجمن ايالتى را درست نكرده بود مردم به تظلم رفته بودند و او بىجهت حكم شليك كرد . كشتن سعد السلطنه سعد السلطنه حاكم خمسه شد . بعد از دو سه ماه در صورتى كه حامى و همراه مشروطه بود اجزاء آخوند [ ملا قربانعلى ] و عوام كه بر ضد مشروطه بودند [ او را ] كشتند احدى مؤاخذه نكرد . انجمن اتحاد قاجار اين علاء الدوله شش ماه تمام آنچه شاهزاده و قاجاريه بود براى هواى نفس خود به اسم اتفاق و اتحاد جمع كرد . نطقها نمود ، فحش داد ، قرآن مهر كرد كه فرمانفرما جدا ايستاد نگذاشت سايرين مهر كنند . انجمنى تشكيل داد تمام را به زور و جبر جمع كرد . خدا مىداند چه كوچهها ، چه جاها ما را برد ، چه فحشها داد ، چه هنگامه و آشوبى در اين شهر بلكه در اين مملكت راه انداخت كه اگر بنويسم به قدر يك شاهنامه مىشود . شب و روز آرام و قرار ما را برده بود . در انجمن اتحاد قاجار جمع شده مطالب مىگفت كه عقل از تصور آن قاصر است . خدا مىداند يك روز عصر در منزل من بودند بقدرى فحش به عصمت و عفت خود و پدر و مادر خود داد كه اگر روزهاى دوشنبه در مجمع قاجار احدى نيايد من تنها آنجا نشسته و منتظرم . نمىدانم از اين حكايت چه بنويسم ، چه شرح بدهم ، خدا مىداند عاجزم . بعد از شش ماه سياههء مخارج مجمع را كه آنجا بردند و ديد مقصود خودش عمل نيامد ، رئيس سلسله نشد ، حاكم فارس نشد فورا تغيّر كرد سياهه را دور انداخته همان فحشها را مكرر كرد كه اگر آنجا بيايد . بيچاره شيخ سيف الدين ناچار شد بواسطهء جمعى از مثل بنده و امثال بنده تاكنون اين انجمن را نگاهدارى كرده بلكه مدرسه هم براى قاجاريه ضميمه و علاوه كرد . علاء الدوله از اين راه مأيوس شده ، قبل از رمضان چون احتشام السلطنه رئيس شوراى ملى برادر كوچك او است سردارها و امراء تمام محترمين را جمع كرده بعد از دو سه مجلس