قهرمان ميرزا عين السلطنه
1815
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
او صد و سى هزار تومان مىبرد ، پدر من پنج هزار و پانصد تومان . اين تعديل مواجبها از كارهاى خوب بود . خزانه و ماليهء ايران را اين تقلبات اهل قلم ضايع كرد . مثلا يك مستوفى بيست جور و [ به ] سى اسم مواجب مىبرد . گفتند اجزاء بيوتات مثل فراش ، قاطرچى ، ساربان از اين مسئله به هيجان آمده خيال شرّ و فسادى دارند . از انجمنها به مجلس نوشتند كه اينها آنجا مىآيند و شرارت مىكنند . فورا اين دروغ را سروسامانى داده به شاه عرض كردند كه مىگويند تحريك شماست . شاه هم فورا دستخط داد كه اگر از شما چيزى كسر شده من از خود مىدهم . باز هنگامهطلبها آرام نگرفته عصر با تفنگ و قمه و قداره اطراف مجلس جمع شده حتى در بالاخانههاى مسجد سپهسالار كه مشرف كوچه بود با اسلحه كمين كرده بودند كه هر وقت قاطرچيها به سمت مجلس بروند شليك كنند . ملك المتكلمين ملك المتكلمين بهشتى كه مرد آشوبطلب بدگوى بدزبانى است و از اول اين آشوبها دقيقهاى وقت خود را از فساد و تحريك فروگذار و تلف نكرده در مسجد سپهسالار خطابه خواند . نطق مفصلى باز در تكذيب شاه و اينكه به دروغ قسم خورده ، بايد زد بايد كشت ، بايد چنين و چنان كرد بيان نمود . شب شد من خودم نظاميه بودم هيچ اثرى از حملهء قاطرچيها به ظهور نرسيد ، بلكه گفتند از اصل دروغ بود . فقط براى اين عنوان كردند [ كه ] اولا شاه بترسد ، ثانيا باز در روزنامهها شرح و بسطى داده كه ملت نجيب غيور ( كه حالا اين لغت شايع و تكيهء تمسخرآميز شده ) سى هزار نفر جمع شده و سرهاى خود را كف دست و جانهاى خود را فداى مجلس كردند . مردمان ساير ولايات بگويند آفرين بر خلق طهران ، و اين مشت ملت نجيب غيور اين ملك المتكلمين را ، گردن آنها كه كه مىگويند ، از بابيهاى بسيار متعصب مىدانند . در ماه رمضان باز مىگفت تمام شاهزادگان و علما را بايد كشت . در انجمن مركزى موقر السلطنهء پسر ناظم السلطنه قاجار كه خودش هم از او كم نيست طرف شد و مجابش كرد كه حرفهاى تو سنجيده نيست و هر چه مىگوئى پول گرفته از راه لجاج و عناد است . از غصه و ترس رفت مريضخانهء آمريكائيها چشمش را ميل زد . خيلى تبعه دارد . حياط مريضخانه از عيادتكنندگان متصل پر بود . يك روز كسى مىگفت آنجا رفتم چشمش بسته بود ، گفتم آدم نايب السلطنه هستم و هفتصد تومان پول براى شما از طرف ايشان آوردهام چه كنم و به كه بدهم . پرسيد اطاق خلوت است گفتم به كلى ، دست دراز كرد كه به خودم بده . من گذاشته و بيرون رفتم .