قهرمان ميرزا عين السلطنه
1792
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
عذر مىخواست . خودم مىدانم با بودن كوكب خانم به هر دوى آنها كه بد مىگذرد سهل است به خود من بدتر خواهد گذشت . جداگانه نشانيدن اين هم براى من خرج زيادى دارد كه ندارم و از عهده برنمىآيم . متحيرم و نمىدانم چه كنم . با آن ترتيب كه اين زن رفت من گمان آمدن نمىكردم . حالا كه آمده به چندين جهت كه يكى از آنها داشتن چهار بچه است نمىتوانم بيرونش كنم . خودش هم ميل رفتن حالا نمىكند . خداوند خودش تفضل كند . نمىدانم چه بنويسم . ورود شاه شنبه هفتم شهر شعبان - امروز به سلامتى [ روز ] ورود موكب مسعود ملوكانه به شهر دار الخلافه بود . صبح را قرار بود خانهء تاج الدين ميرزا رفته به اتفاق ايشان بروم . رفتم و عجله فرموده بودند مستقيما به باغ شاه ( اسبدوانى قديم ) رفتيم . جمعيت زن و مرد در خيابانها زياد بود . يك امروز نمىتوانند حكم كنند با اين تزيين و آرايش كه به كوچه دادهاند خلق كثير كه به تماشا مىروند ، الاغ ، شتر ، گارى ، دوچرخه ، سنگكش ، بنه ، خربوزهفروش ، گدا ، درويش از اين معبر ملوكانه عبور نكند . اين يك روز اين خيابان امن و براى تماشا و تفرج باشد . آنقدر شلوق از بابت عبور همان آنها كه نوشتم بود كه فقط مىبايست آدم حفظ خودش را بكند نه تماشا . در باغ شاه همه جمع بودند . حضرت اقدس « 1 » هم آمده بود . ظريفى مىگفت حضرت اقدس هم قرينهء « خازن اقدس » شده كه ددهء شاه است . با شاهزاده ملكآرا ، شعاع الدين ميرزا مدتى صحبت كردم . بعد بيرون باغ اول كه طاق نصرت بسيار عالى زده بودند منتظر ايستاديم . مرد كه تندتند شمعهاى چهلچراغ و لالهها را روشن مىكرد . اغلبى شعر شيخ را خواندند : ابلهى كو روز روشن شمع كافورى نهد * زود باشد كش به شب روغن نماند در چراغ درهم برهمى استقبال رسمى چهار و نيم از دسته گذشته شاه پياده شد . اين جمع كه ايستاده بودند اولا طورى درهم و برهم كه اندازه نداشت . ثانيا هريك به يك لباس . مثلا اهل نظام بود جبه پوشيده بود . سردار بود لباس نظام نداشت . مستوفى بود سردارى پوشيده داخل شاهزادگان ايستاده بود . جزو وزارت خارجه بود داخل مستوفيها ايستاده بود . هنوز اين مملكت ، لباس نوكرش كه از هر طبقه باشد معلوم نيست . در همچو روز رسمى هر يك به يك
--> ( 1 ) - مقصود كامران ميرزا نايب السلطنه است ( مسعود سالور ) .