قهرمان ميرزا عين السلطنه

1793

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

لباس و به اختيار خودند ، « خواهى سفيدجامه و خواهى سياه باش » . من و شعاع الدين ميرزا نزديك ساعد الدوله پسر نصر السلطنه ايستاده بوديم . شاه خيلى تند راه مىرفت . رسيد [ گفت ] « پيرمرد حالت چطور است » . عرض كرد دعا مىكنم . به عجله رد شده داخل باغ شدند . ديگر شلوق شد . شاه سفراى كبار را در چادر اول پذيرفت . مخصوصا با وزير مختار روس به قدر ربع ساعتى هم خلوت داشت . آنها رفتند . نايب السلطنه [ و ] وليعهد بودند . اتابيك اعظم بيرون آمد . همگى بيرون آمديم . چادر ديگر نشسته چائى خوردند ، بعد ناهار . اين ناهار را هم وزير مخصوص تهيه كرده بود . بقدرى مأكول و بقدرى زياد بود كه اندازه نداشت . انواع غذاى ايرانى و خوراك فرنگى تدارك شده بود . بعد از ناهار با سركار عميد الدوله كه خيلى به من التفات دارد و شعاع الدين ميرزا درشكه نشسته تماشاكنان و صحبت‌كنان به شهر آمديم . جمعيت حقيقة زياد بود . شاهزاده عميد الدوله را از ميدان توپخانه به اصرار به خانه‌اش فرستاديم . من با شريكه ايستاديم تا شاه آمد . بعد منزل آمديم . شاهزاده ملك‌آرا هم تشريف آورد . مظفر الممالك هم آمد . چائى ، خربوزه خورده غروب براى تماشاى چراغان رفتيم . معلوم شد فردا شب آتش‌بازى و چراغان است . بعد از قدرى گردش متفرق شديم . مدار شريكه باز خانهء شاهزاده عميد الدوله بود . تكملهء سرگذشت شخصى سرنوشت ميلرى كوچك اين مختصر تكميل مىكند روزنامهء مرا از وقتى كه ترك شده تا زمانى كه باز شروع به آن گرديد ، يعنى واقعات شخصى . و الا آنچه متعلق به دولت و ملت بود در ضمن روزنامهء امسال كاملا شرح و تفصيل داده شده . اين حكايت را قبل از شروع به آن براى تفريح بنويسم بد نيست . مسيو ميلرى يكى از صاحب منصبان زرنگى بود كه كاردينال ريشليو معروف مستخدم خود قرار داده بود ، از آنجا كه هركس را ريشيليو دوست داشت لوئى سيزدهم دشمن . روزى بىجهت لوئى به اين ميلرى تغير كرد . مشار اليه از اطاق شاه بيرون آمده به قهوه‌خانه داخل شد و از غيظ شمع را از روى شمعدان كه در روى ميز بود برداشته و خورد . در بين خوردن ريشليو از آنجا گذشته اين حالت ميلرى را مشاهده كرد ، بىاختيار بناى خنده را گذاشت . ميلرى بيشتر متغير شده بيرون آمده به خانهء خود رفت و تمام دارائى خود را حراج كرد كه از فرانسه جلاى وطن كند . ريشليو خبر شده او را خواست