قهرمان ميرزا عين السلطنه
1791
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شريكه جمعه ششم - مادر بچهها بيدارم كرد كه شاهزاده ملكآرا و شريكه امروز صبح زود وارد شده الان پىدرپى عقب شما آمدهاند . بسيار بسيار خوشحال شدم . خيلى از دورى آنها خصوصا شريكه ( سركار شعاع الدين ميرزا ) به من تلخ مىگذشت . به عجله آنجا رفتم . بين راه هم على اكبر آدم ملكآرا رسيد . تا عصر آنجا بودم . دو ماه است كه به سمت خرقان به سركشى دهات تشريف برده بودند . اين دهات از مرحومه عزيز الدوله طابثراها رسيده است . پانزده سال بيشتر است گذشته از قوم و خويشى و پسر عمهگى با شعاع الدين ميرزا دوستى دارم و به همديگر « شريكه » خطاب مىكنيم چون وقتى در قمار شريك مىشديم . از همهچيز آراسته و ممتاز است . خداوند عمرش بدهد . آئينبندان و كتكخوردن احتشام حضور عصر سوار درشكهء ملكآرا شده . به تماشاى آئينبندان رفتيم . جمعيت زياد بود . در بالكن سر در عمارت سعيد السلطنه رئيس پليس نشستيم . موزيك مىزدند خيلى تماشا داشت . از آنجا به خانهء مشكوة الدوله رفتيم . همه محترمين كه در اين خيابان عمارت دارند درب خانههاى خود را زينت كردهاند . چند نفر سيد كتك خوبى به احتشام حضور نوهء زن حاجى مشير لشكر زدند . ميانه افتاده دفع شر كرديم . اما با آن فكل و دستمال گردن خوب پشتگردنى و سيلى خورد . شعاع الدين ميرزا شعاع الدين ميرزا يك سال متجاوز است عيالش را كه دختر شاهزاده معتضد الدوله بود طلاق داده . خانه كرايه داشت ، حالا آن را هم ندارد . گفتم تا خانه پيدا شود تشريف بياوريد منزل من . جواب داد مؤيد الدولهء مرحوم حاكم كرمان بود نوكرى همراه برده بود ، بعد از آنكه چند ماه دخلى نبرد عريضهء شكايتى نوشت . حضورا جواب داد زن دارى ؟ گفت بلى . گفت طلاق بده بچههايت را خانهء مادرت بفرست ، خودت هم يك شب اينجا يك روز آنجا مدارا كن . حالا من هم به همان دستورالعمل راه مىروم . زن كه ندارم ، بچههايم خانهء جدهشان [ هستند ] . خودم هم يك روز آنجا ، يك شب اينجا مدارا مىكنم تا خانه كرايه كنم و ترتيب زندگى بدهم . فعلا خانهء عميد الدوله پدرم مىروم بعد خانهء شما . غروب منزل آمدم . شاهزاده خانم همشيره عيال اميرزاده اينجا بود . از حكايت عيدى خبر شده بود . چون بيشتر اين همشيره بزرگ باعث اينكار شده حالا خجالت مىكشد و