قهرمان ميرزا عين السلطنه
1790
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
يا بد او راجع به دولت خودش است ، به ما چه ربطى دارد ، عالم و فاضل باشد يا جاهل و نادان . شاه امروز از قزوين حركت فرمودهاند . من در قزوين سفر اول تشريف فرمائى وليعهد ، بعد در سفر زنجان اياب و ذهاب خيلى زحمت كشيدم . دستخط پانصد تومان مواجب ( انشاء الله بعداز جلوس ) و يك حلقه انگشترى هم التفات كردند . در قزوين هم بنا بود آذربايجان بروم بعد اجازه نفرمودند . همان بىپدرها را ترجيح دادند . اين وقايع مفصلا نوشته شده است . قيافه و حالات شاه حضرت وليعهد كوتاه است اما چاق سفيد خوشگل هستند . دستهاى قشنگ دارند . عينك مىگذارند . سى و پنج سال دارند . كمحرف مىزنند . اگر فرمايش بفرمايند خيلى آرام و مربوط است . لهجهشان تركى است . از دخانيات « سيگارد » استعمال مىفرمايند اما خيلى كم . با وقار و متانت مىباشند . شوخى نمىكنند . تفنگ خوب مىاندازند . خط فارسى را بسيار بسيار خوب مىنويسند . مادرشان ام الخاقان دختر امير اتابك مرحوم از مرحومه عزت الدوله است . مدتهاست از شاه طلاق گرفته چند شوهر هم كردهاند . آخرى ميرزا على خان ( ميرزا على خان ميرزاى مؤيد الدوله بود ) كه چهار ماه قبل وفات كرد . يك زن بيش ندارند ، ملكه جهان دختر آقاى نايب السلطنه باشد . اما مىگويند قناعت به آن يكى ندارند ، منتهى به اسم زن كسى را ندارند . و الله « سربريده فراوان بود به خانهء ما » . تخت مرمر رفتيم . افواج ( كه دل آدم به حالت آنها كباب مىشد ) دفيله كرده به همان نسخهء پيش گذشتند . ما هم منزل آمديم ناهار خورده يك ساعتى استراحت كرديم . عصر اميرزاده رفت ، من هم خانهء عميد الدوله رفتم . در عوض آنكه شريكه ( شعاع الدين ميرزا ) نيست ديدنى كرده باشم . نبود منزل آمدم . تازهگل را با كاغذ و يك جيقه الماس خانهء شاهزاده بگم خانم فرستاده بودم آمد . در عوض خوشحالى اوقات تلخى آورد . جيقه را پس داده بودند كه تا كوكب خانم آنجا هست عروسى نمىشود . بايد برود . چرا كلفت من آمده در بيرونى از او پذيرائى شده . خيلى صحبتهاى ديگر . اول درد است و پياله . عروس تعريفى مىگويند . . . « 1 » روزى كه عقد شد كوكب خانم بود . . . آن . . . هم بود اصلا من اقبال و بخت به زن ندارم . بىخود گرفته و مىگيرم .
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .