قهرمان ميرزا عين السلطنه
1789
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بيرقهاى كثيف و اشعار ركيك اسفار گذشته بود ، و ليكن هشت هزار تومان از دولت گرفتند پول را مرابحه داده از انبار اينها را بيرون آوردند . اين شعر را هم امروز حفظ كردم . قالب باقاف را نفهميدم براى چه نوشتهاند ، با خط طلا خيلى هم جلى . روز ورود پادشه هفت كشور است * اى ملك رى ببال كه قالب مظفر است آتشبازى مراجعت آتشبازى رفتيم . در غيبت شاه ميدان توپخانه آتشبازى مىكنند . در ايوان عمارت توپخانه كه جاى خوبى است برحسب دعوت وزير مخصوص ( امين خلوت سابق ) كه حاليه رجوع كارهاى سردارها با اوست حاضر مىشوند . مجلس خوبى بود . اصلا وزير مخصوص آدم منظم [ است ] و از همه در پذيرايى و سليقه برترى دارد . حضرت وليعهد خيلى دير آمد . ساعت سه تمام شد . بسيار خوب آتشبازى بود . از صنايع آتشبازى ، از نظام موزيك ترقى كرده . ديگر همه به حالت خراب بلكه از ايام گذشته هم تنزل كردهاند نه ترقى . وضع نظام وقتى كه ماها جزو توپخانه و نظام شديم كه همان وقت مضمون مىگفتند خدا مىداند چندين هزار برابر از حالا منظمتر و بهتر بود . سه ماه از دادن جيره و مواجب مىگذشت تعجبها مىكردند . الان از پارسال شش ماه جيره و مواجب توپخانه مانده دينارى ندادهاند و نمىدهند . همه از نظام خارج شدند . الان معدودى باقى نمانده مگر صاحبان افواج و سوار . آنقدر ميدان رفتم توپ بالا و پائين كردم كه حساب نداشت . آن نايب السلطنه تمام را به التفات زبانى گذراند . فرمانفرما دوامى نكرد . در عهد سپهسالار همه خارج شدند بلكه تقديم هم داديم كه آسودهمان بگذارند . همه مسلمان هستند امروز صبح باز اميرزاده تشريف آورده درب خانه رفتم . حضرت وليعهد زودتر آمدند . زير اطاق موزه ( كه حالا كوزه شده ) جلوس فرمودند . من هم نشستم ( اذن جلوس مىدهد ) . صدر السلطنه فضول مىگفت ديروز نزد سفير عثمانى « 1 » رفته بودم دستش را بلند مىكرد به حضرت اقدس دعا مىكرد . ديگرى گفت مسلمان است . حضرت وليعهد فرمودند همه مسلمان هستند . يك ساعت تعريف سفير عثمانى بود و حال آنكه خوب
--> ( 1 ) - شمس الدين بيك دانشمندى بود عارف و آشنا به زبان و ادبيات فارسى ( مسعود سالور )