قهرمان ميرزا عين السلطنه
1783
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قيمت زمين در شمران يكشنبه 17 - هيچوقت مثل اين ايام تنها نمانده بودم . آقاى عماد السلطنه هم جمعهء گذشته تشريف بردند . عصر را خانهء مشير السلطنه رفتم . قطعه زمينى ما بين زمينهاى حضرت و الا خريده است . تا او نخريده بود هرچه صاحبش التماس مىكرد حضرت و الا ابتياع نمىفرمودند . حالا به دست پا افتادهاند . مشير السلطنه جواب داد يك تكه از زمين جلوى باغ من حضرت و الا بدهد من آن قطعه را واگذار مىكنم . تا خيلى سهل و آسان بود حدود طبيعى اين املاك را حضرت و الا خريدارى نفرمود ، حالا كه زمين از منى ده تومان سى تومان چهل تومان به ذرعى پنج هزار سه هزار رسيده به خيال افتادهاند . باز هم اگر حالا بخرند بهتر از چندى ديگر است . حضرت و الا خيلى در خريدارى ملك تغافل و تسامح فرمودهاند و الا حالا اول متمول و ملاك بودند . سفر چهارم شاه ! شاه ديروز 16 وارد آستارا شدهاند . اخبارات خيلى شهرت دارد اما همه كذب است ، همان است كه ديدهايم . از حالا تهيهء سفر رابع را مىفرمايند . اين آب « كونتركسويل » هر گيلاسى كرورها براى ملت بيچارهء ايران تمام شده . اين قرض روس ، اين خرابيهاى پىدر پى ديگر ، تمام نتيجهء اسفار فرنگ و نوشيدن آب معدنى است . امشب شب آخر ييلاق ما است . درست سه ماه و شش روز بالا طول كشيد . عيال و بچههاى افخم الدوله را زودتر فرستادم . بچهها امشب قال مقال زيادى براى گرفتن جوجه و جمعآورى توت خشكه ، گردو و غيره داشتند . لله الحمد به خير و خوشى طى شد . سود سفر هم سلامتى است . اين هم كمتر از سفرى نيست . همان داد و بيداد ، صدمه و زحمت و پول خرج كردن را دارد . اسطلخ راه شمران دوشنبه 18 - صبح تعزيهء اسباب پس دادن بود . هر دفعه كه آدم ييلاق بيايد و برود مقدار زيادى هم اسباب تلف مىشود كه هيچجز و حساب نيست . كوكب خانم و بچهها را با سكينه باجى همان صبح با درشكه فرستادم . هوا ابر [ است ] و دانه دانه باران مىآيد . از ترس پارسال كه تا شهر باران خوردم مختصر ناهارى خورده سوار شدم . همينقدر كه از زرگنده گذشتم آفتاب شد . به شدتى گرم و بدون نسيم كه تا اسطلخ به جانكندن خودى رسانيدم . اتفاقا هميشه آفتابگردان من زير توى زينى بود . امروز نمىدانم كجا مانده بود كه هزار فحش به قاسم دادم و آفتاب را تا شهر خوردم . ابدا اين مدت تابستانى