قهرمان ميرزا عين السلطنه
1784
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كه اغلب به شهر و از شهر به شمران آمدم اين قسم آفتاب را گرم و سوزان نديدم . در اسطلخ يك فنجان چائى و قدرى آب يخ تقى آورد خوردم . حالت تقى از من به مراتب بدتر بود . چهار ساعت و نيم به غروب مانده وارد منزل شدم . گارى و سايرين خيلى دير رسيدند . اسباب خيلى زيادى آمده بود . به قيمت گزاف الاغ و قاطر گرفته بودند . من هى فحش مىدادم و بعد پول . مردم ايران خيلى كم فرصت شدهاند . روزبهروز بىتربيتتر مىشوند . احدى هم در فكر آبادى مملكت و تربيت مردم نيست . هركه هر كارى نكرده از خوبى و نجابت خودش بوده ، و الا احدى مانع نيست . هواى شهر امشب كه بسيار گرم بود خصوصا اين خانهها كه در ناف و مركز شهر واقع است . « 1 » باران هم نيامده خيلى خفه و كثيف است . وقت آمدن شهر نبود . از تنهائى فرار كردم . شام خوبى قجر آقا « 2 » براى من فرستاد . اما آفتاب و گرماى امروز حالت لقمهزدن باقى نگذاشته بود . سيخ حمام سهشنبه 19 - صبح حمام رفتم . الحمد لله از كثافت حمامهاى بد شمران بيرون آمدم . اما حمامى مهلت اين را كه يك ساعت لذت از پاكى و تميزى حمام ببرم نداد . سيخ پدر سگ را به دست گرفته حاضر ايستاده بود . سيخ حمام شكسته . ديشب را هم سيخ عاريه كردم . سه من آهن مىبرد و منى هفت هزار بيست و يكهزار ، چهار هزار هم اجرت بفرمائيد بدهند . اين « فراز » را مثل خطيبى حفظ كرده بود و بدون لكنت بيان كرد . در اين گيرودار چهارچوب در حمام هم شكست . زود حمامى جلو رفته در را هم نزديك سيخ گذاشت . بىاختيار خنده كردم . بلى حمام كثيف شمران دو هزار تمام مىشد اين حمام سه چهار تومان . دفعهء اول مخارج پيدا كرد . مختصر اين است ، شب و روز بايد پول داد . ممر و مدخل هم غيرمعلوم . همه اسبابها را هم در حياط و اطاق ريخته و پاچيده بودند . بهتر بيرون رفتن از خانه را ديدم . جائى هم جز خانهء اميرزاده نداشتم . يكسر آنجا رفتم . ديدم اميرزاده دماغى دارد . معلوم شد صغرى خانم همشيرهزادهء آقا حسين مرحوم كه ماها « چپول » مىگوئيم آنجاست . خوشگل نيست اما تار خوب مىزند . آواز هم دارد . بىنمك هم نيست . شوهرش قوم آن حسين مرحوم و نوكر ما سالها بود . از آمدن خانهء آقاهاى قديم خودش مانع نيست . موچول ميرزا « 3 » هم كه بسيار خوب تار مىزند . رفتيم ميان زيرزمين و
--> ( 1 ) - خانهها آخر بازار كفاشها كه حاليه تيمچههاى رحيميه شده . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - قجر آقا خانم افخم الدوله برادر مؤلف ( مسعود سالور ) . ( 3 ) - موچول ميرزا همان اسد الله ميرزاست كه قبلا معرفى شد . ( مسعود سالور )