قهرمان ميرزا عين السلطنه

1059

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ساعت دو هر قسم بود فخر الملك را برداشته روبه منزل خود آوردم . بين راه آدم كه خانهء طولزان رفته بود با شيشهء دوا رسيد . منزل روانه كرديم . خودمان رفتيم خانهء حكيم‌باشى بلكه بشود سر مريض ببريم . در اطاق نشسته بود و ميرزايش نشسته كتاب مىخواند . اميدوارى داد كه دواى اين ناخوشى همين بود كه فرستادم . من ديگر آدم نيستم كه سر مريض بيايم . از قوه و قدرت افتاده‌ام . ميرزا سيد حسين خان طولزان جوانى است هرچه بكند صحيح است . خيلى دلدارى داده منزل آمديم . افخم الدوله جلوتر آمده معتضد السلطنه را آورده بود . تا صبح تمامش به خيالات گذشت . معتضد السلطنه شمران رفت دكتر اشنيدر را بياورد . آن روز سيم يك شيشه از « سرم » را بواسطهء « آب‌دزدك » از پهلوى راست داخل جلد كردند . روز ديگر شيشهء ديگر . سه شب فخر الملك را نگاه داشتيم تا الحمد لله به خواست خدا و مرحمت دكتر « روس » شاگرد حكيم مشهور « پاستر » « 1 » احوالش بهتر شد . از خطر گذشت . اما تا به اينجا رسيد جان ما به لب آمد . فخر الملك كه قريب به سكته بود . سرم ديفترى شاهزاده والى ناخوش شده گلويش باد مىگيرد . قبل از وقت طبيب خبر داده بود كه شاهزاده والى ناخوش خواهد شد . حال گرفتار شاهزاده والى هستيم . دو شب سخت باد گرفت كه خيلى مخاطره داشت . پس‌فردا به سلامتى امان الله خان به حمام مىرود . اين سرم عجب دوائى است . اطباء ايرانى چون خيلى ما شاء الله عالم‌اند و نمىخواهند اختراعات ديگران را رواج بدهند به خودى خود اين دوا را استعمال نمىكنند و عذرشان اين است تجربه نكرده‌ايم و حال آن‌كه براى اين مرض پس از چندين سال زحمت و مرارت اين دوا را اختراع كرده‌اند . اين دوا را دكتر روس « 2 » شاگرد طبيب عالم فاضل پاستور اختراع كرده از اسب گرفته مىشود ، يعنى از خون اسب . خود « سروم » هم لغة آب ميان خون را مىگويند و اين همان است . حال چطور مىگيرند و چه قسم اختراع كرده‌اند درست نمىدانم . بواسطهء آب‌دزدك كوچكى كه سر آن سوزن خيلى ريزى دارد داخل جلد مىكنند و با خون جريان كرده جزو تمام بدن مىشود . اگر طفل از ده ماه زيادتر داشته باشد يك شيشه و دو شيشه و الّا نصف شيشه را زرق مىكنند . ليكن هرچه زودتر استعمال كنند خوب است . از سه روز بگذرد ثمرى ندارد . طولزان مىگفت در

--> ( 1 ) - ( - پاستور ) ( 2 ) . Emile Roux