قهرمان ميرزا عين السلطنه
1762
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مقدس با خداى طهران است تشريف داشتند . نزديك چاپارخانه پياده شديم . سرور خان را احضار فرموده احوالپرسى كرده بودند . قدرى نان و پنير براى ما فرستادند . من هم ادب كرده آنجا رفتم . خيلى مهربانى و احترام كرد . معلوم شد آقا از اين ترتيبات علما و كسبهء طهران رنجش پيدا كرده چندين روز در شريفآباد طهران مانده و ناچار بهسمت مشهد مقدس راهى شدند . آقا مذمت از رفتن سفارت انگليس تجار بسيار كردند كه حقيقت بيشتر رنجش و فرار من از اين حركت تجار و كسبهء طهران بود و هرچه نصيحت كردم ثمر نكرد . لاعلاج ترك آنها و وطن را كردم . شاه هم دو دستخط مرقوم داشتند مراجعت كنم باز نكردم . تمام عرايض آنها صحيح ، اما هرگز نمىبايست به سفارت بروند . به جهت آنكه دست غير بهميان مىآيد و ما مىدانيم حالت همسايگان ما امروز چه قسم است و اينها بعد از آنكه مسلط و مقتدر شدند چه به روز ماها خواهند آورد . وقت كم بود با وجود آن آنچه به عقلم رسيد گفتم و تمام را تصديق كرد . بارى مصافحه و معانقه كرده بيرون آمدم . رباط سرپوشيده - سبزوار هوا قدرى گرم شد . در رباط سرپوشيده اسب عوض كرده دو ساعت به غروب مانده وارد شهر سبزوار شديم . سر مقبره ما را پائين نياوردند كه نزديك چاپارخانه منزل خوب هست . بعد از آنكه آنجا رسيديم معلوم شد هيچ منزلى سواى سر مقبره در اين شهر بزرگ نيست . دليجان هم تعمير داشت . خانهء خراب كثيف يك پيرمرد منزل كرديم . يك شهر به اين آبادى يك اطاق براى مسافر ندارد . هزار مرتبه آن مهمانخانهء زعفرانى به خانههاى اينجا و مردم اينجا مزيت دارد . حمال اسبابها را آورد . من حمام رفتم . دلاك و حمام خوبى بود . از چرك و كثافت و كسالت بيرون آمدم . شب تازه گل يك چيزى درست كرده بود كه نه آبگوشت بود نه طاسكباب . آنقدر هم روغن داشت كه نشد بخورى . ازبس هرچيز را زياد و پرروغن درست مىكرد و از عهده برنمىآمديم به تقى محرمانه سفارش كرده بودم كه ثلث آن را نخرد . مثلا هروقت يك چارك روغن مىگفت تقى هفت سير مىگرفت ، يك من برنج را سه چارك . يك شب قبل از حركت بعد از شام شاهزاده فرمودند كه دايه آقا و تازهگل خيلى با سيد ، ضابط نذورات ضريح مقدس حضرت صحبت مىكردند ، من به هردو دعوا كردم كه هرچه مىخواستيد ميرزا رحيم بود ديگر از او لازم نبود بخواهيد . اين حرف به دماغ تازهگل [ بر ] خورد . تا امشب مثل بخت النصر بود . ابدا كسى رغبت نمىكرد با او تكلم كند . هزار مرتبه از حنظل تلختر .