قهرمان ميرزا عين السلطنه
1763
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شهرهاى ايران يكشنبه پنجم - صبح زود برخاستم . دليجان شكسته [ بود ] ، بهزحمت عوض كرديم . اين دليجان بزرگ است و از قضا فنرهاى خوبى دارد كه بسيار كم تكان مىدهد و اين از همه بهتر شد . شهرهاى ايران [ را ] پيش شهرهاى خارج مثل آدمى مرده و آدمى زنده تصور بايد كرد . شهرهاى ما روح ندارد و مرده است . نه جاى ديدنى ، نه تفرجى ، هيچ سر و صدائى و شورى نيست . خداوند نمىدانم چهوقت نظر شفقت و مرحمت به اين مملكت خواهد انداخت . عمر ماها كه وفا نخواهد كرد . خدا كند اخلاف ما به نوائى برسند . ما كه براى تماشا هم قابل نبوديم . وضع قديم از ميانه رفته ، از جديد هم خبرى نيست . شهر به بزرگى سبزوار هيچ با يك ده فرقى ندارد . تا دليجان حاضر شود پياده به سمت دروازه آمدم . نايب چاپارخانه را ديدم ، از دور به عرض سلام عليك و انسانيت كه دليجان را عوض كردم و خدمت نمودم . به من اينطور خطاب كرد « هى » . من نگاهى كردم ديدم نايب است . دستى تكان دادم كه چه مىفرمائيد . « دليجان دادى » باز به اشارهء دست امتنانى كردم . « خوبى » . ايندفعه سرى تكان دادم رد شدم . . . آثار بيهق قديم - تاريخ بيهقى دليجان رسيد . راكبين وجدى از بزرگى دليجان داشتند . صحبت و خنده مىكردند . جز تازهگل كه سگ بود . از خسروجرد گذشته . منار خوبى دارد كه از آثار بيهق قديم باقى است . تاريخ بيهقى را باز در اين سفر از حاجى حسين آقا گرفتم و خواندم . به زبان فارسى تاريخى به آن خوبى نوشته نشده . اگر تمام تواريخ ما را اينطور نوشته بودند ديگر نقصى نداشت . از امروز فرنگيها بهتر نوشته است . افسوس كه از تمام آن تاريخ جز يك جلد متعلق به تاريخ سلطان مسعود بيشتر باقى نيست . نوشتهاند بيست و چهار جلد بوده است . ملا سالك شاعر ملا سالك نامى شاعر در خانهء مظفر نظام ديدم از اهل خسروجرد بود . ملا سالك بيهقى خود را مىناميد . شاعر بود . دو ماده تاريخ ساخته بود به من داد . گويا بيشتر براى اينكه من در طهران شهرت بدهم . در اين روزنامه مىنويسم . اما در طهران خواندنش كار من نيست .