قهرمان ميرزا عين السلطنه

1761

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رفعت الدوله باز پرسيدم شاهزاده رفعت الدوله چه‌جور حاكمى بود . گفت خدا عمرش بدهد بسيار خوب . احدى را نكشت و « چپ و راست » نكرد . اما اسمش را پيش هركس مىبردى موهاى تنش راست مىشد . پرسيدم از قرارى كه مىگويند شاهزاده جلال السلطان خيلى بخشش و خرج مىكند . جواب داد دريغ از يك شاهى . مختصر بسيار خنده كردم . بسيار خوب صحبت مىداشت . به التفات پسرعموها پاى من گل نشد و جوراب را كثيف نكردم . نيشابور ناهار خوردم . ساعت شش دليجان راه افتاد . اين دليجان خيلى كوچك و يك چرخ عقب آن‌هم خراب است كه سورچيها تمام به يك‌ديگر سفارش آن را مىكنند . بارى سه ساعت به غروب مانده نيشابور رسيدم . نايب نبود ، ميرزا حمام . فرصتى داشتم رفتم نزد فتح السلطنه . دكتر ميرزا ابو القاسم خان هم آنجا بود . بسيار از ملاقات من خوشوقت شدند . يك ساعت نشستم و هرچه اصرار كردند شب توقف كنم عذر خواستم و قسم دادم اذيت نكنند بروم . بارى وداع كرده از باغ بيرون آمدم . از راسته بازار كثيف نيشابور گذشته چاپارخانه رسيدم . دليجان حاضر شده بود سوار شده يك ساعت و نيم از شب رفته حسن‌آباد خرابه ، از آنجا به شوراب ، ساعت هشت از شب گذشته بود هوا نسيم داشت و سرد بود در بالاخانهء چاپارخانه به يك شكلى استراحت شد . شنبه چهارم - خيلى زود برخاستيم . بىخوابى كسل كرده بود . اما چه چاره . از عقب حضرات مىرسند و باعث زحمت مىشود . هر قسم هست بايد جلو بود . يك ساعت و نيم به دسته مانده سوار شديم . دليجان كوچك و معيوب است . خيلى مايهء زحمت شده . زوار استرآبادى و مازندرانى با گارى ، دليجان و سواره بسيار مىروند . از طهران و عراق كسى نمىآيد . مىگفتند از روزى كه طهران اغتشاش شده زوار حركت نكرده است و زوار منحصر به همين دار المرز است . آقا سيد ريحان الله و سفارت انگليس در زعفرانى جناب آقا سيد ريحان الله كه از اجلهء مجتهدين و سادات جليل القدر