قهرمان ميرزا عين السلطنه

1757

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بود برداشته بود . هيچ اصرار دركشيدن نكرديم و مفت خود دانستيم . خيلى در « باغ گل ختمى » كه از بساتين معروفهء مشهد است معطل شدم . به آن نشانى كه يك بوته گل ختمى براى درمان هم نداشت و بسيار كثيف بود . تا شاهزاده و سايرين رسيدند بسم الله گفته و از حضرت امداد خواسته سوار شديم . راه سخت است . در حوض اسب عوض كرده در شريف‌آباد پنج از دسته گذشته رسيديم . دم قپان پياده شدن همان ، قپان و سنگ ترازو پاى دليجان حاضر شدن يكى . يك ملعون كوتاه قد مبروص بدريش كثيف با چشمهاى ورم‌كرده كه از شدت درد و الم باز نمىشد در مقابل ميزان عدالت ايستاد كه صد رحمت به شمر و يزيد و عبيد الله بن زياد . نقير و قطمير آنچه در دليجان بود كشيد . هرچه فرياد و فغان كرديم فايده و ثمرى نكرد . آنها ده نفر ترك زبان‌نفهم [ اند ] . سورچى و مهتر [ و ] من و تقى چه قسم از عهده برمىآئيم . مثل امپراطور روس صحبت مىدارد . اعتنا به فلك ندارد . كلمه‌اى هم از شدت تقلب فارسى حرف نمىزند كه اقلا شبيه انسان بشود . اول تغير كردم به آصف الدوله مىنويسم مأمور مىآيد ! فلان مىكند به همان « 1 » مىكند ، تمامش تركى جواب داد كه مفهومش اين بود بيش از سى و دو من حق نداريد . شاه هم بگويد اطاعت نداريم . بعد مدتى قهر كردم و هيچ نگفتم . آنها هم هيچ نگفتند . بعد فحش دادم . ديدم نزديك است آنها هم معارضه به مثل كنند ساكت شدم . يقين دارم هرقدر آدم گناهكار باشد در روز پنجاه هزار سال در پاى ميزان آنقدر صدمه نخواهد خورد . زيرا سروكار با حاكم عادل و بزرگ است نه احمق مبروص گنجه‌اى . يك نفر ايرانى قحط است كه بايد گنجه‌اى باشد . ناهار خورديم ، چاى خورديم . آدمهاى مشير السلطنه با گارى بار او رسيدند . هرچه رفتند و آمدند مرغ يك پا دارد . سى و دو من ، و نيم اضافه بار است . هر من يك تومان نقد داده شود برويد . در صورتى كه اين علاوهء قند است و چاى است . نان خشك ، سيب‌زمينى ، زغال و بعضى چيزهاى مهمل بىمعنى . اگر چيز قابلى بود دل آدم نمىسوخت . مىخواهم نبرم بگذارم قبول نمىكند . مىگويم پول ندارم و حقيقة بيش از چهل تومان براى خرجى راه علاوه نداشتم ، حوالهء طهران كن يا مشهد حواله كنم قبول نمىكند . يعنى جواب به تقى نمىدهد . گفتم اسب بده شهر بروم آنجا عمل را تمام كنم . پس از هزار غمزه جواب داده بود بيست و پنج تومان كرايهء آمدن و رفتن است بدهيد اسب بدهم . ملاحظه كنيد انسان

--> ( 1 ) - اصل : بهمدان