قهرمان ميرزا عين السلطنه

1756

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كه او طايه آقا مىگفت يك مرافعه و هنگامه بود كه كار به گريه رسيد . زن آقاى آقا سيد محمد على از آن حياط داد مىزد سكينه باجى طايه آقا نگو ، بگو كوكب سلطان . اين سفارش بدتر شد . مختصر از دروديوار طايه آقا بلند بود ، بقدرى اسباب خنده شد كه به حق خدا حد و اندازه نداشت . متصل خودش مىگفت طايه آقا نيست . بارى از اين كارهاى خنده‌دار بسيار واقع شده ، هريك شرحى عليحده دارند كه به نوشتن چندان درست نمىآيد . بهرجهت لله الحمد خوش‌گذشت و از مراقبت شاهزاده شروشورى راه نيفتاد ، نزاعى باهم نكردند . اختلاف سليقه اما هيچ‌وقت به يك رأى و عقيده نبوده‌اند . هريك جدايگانه زيارت مىروند . مجتهدى عليحده براى نماز خود انتخاب كرده‌اند كه بالاى تقدس آن باهم نزاع دارند . خريد جدا جدا مىكنند و از هم پوشيده مىدارند . هرروز و هرشب در سر ناهار و شام يكان‌يكان را بايد صدا كرد . مختصر در سفر احوالات نوكر و كلفتهاى ايران تماشا دارد . پنجشنبه دوم شهر رجب المرجب - آخر درجهء اسد ، صبح بسيار زود حرم مطهر مشرف شده آستان ملايك پاسبان حضرت امام همام را بوسيده و مرخصى حاصل كرده به منزل آمدم . خيلى زود دليجان را آوردند . للهء فخم الدوله محمد باقر زنجانى للهء حاج افخم الدوله كه حكايتش بسيار مفصل است بعد از آن كارها و آمدن من از نهاوند ترك نوكرى را كرده مدتى مفقود الاثر بود ، بعد معلوم شد مشهد كاسبى دارد اين‌جا نزد من آمد . آدمى شده دكان عطارى دارد . بسيار در اين مدت به درد من خورد و خيلى برعكس سابق صادقانه خدمت كرد . روز اول كه از زنجان سفر اول حضرت و الا او را فرستاده بود افخم الدوله را تولوى خان مىگفتيم . گفتند بغل كن تغير كرده كه من « توله » بغل كنم . به هزار زحمت حالى كردند تا قبول كرد . حركت به‌سوى تهران بارى من سردسته به درشكهء منصور السلطنه نشسته خواستم چمدانها را با خود برده از شر كشيدن خلاص شوم ، در حقيقت قاچاقچى بشوم . ملا ايمان بىايمان نويسندهء اداره گفته بود نمىكشند و لازم نيست . من ساده‌لوح هم قبول كردم . هركدام هرچه خواسته