قهرمان ميرزا عين السلطنه
1048
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
برعكس تمام معمرين مبتلا شدند . اشخاص شصت هفتاد ساله بسيار گرفتارند . امروز طبيب حمام داده از چرك و كثافت بيرون آمدم . نواب عليه شمران تشريف دارند . طفل دو سالهء فخر الملك كه على خان نام داشت و در مراجعت از كربلا در كرمانشاهان متولد شده بود به همين سرخجه فوت شد . پسر ديگرش ابو الفتح خان ناخوش است . گلويش باد مىكرد از تتمهء سرخك است . خلعت براى اتابك روز عيد افخم الدوله و محمد حسن ميرزا سلام رفته بودند . اعليحضرت سلطنتآباد تشريف آوردهاند . كثافت اردوى صاحبقرانيه اسباب رفتن آنجا شد . شاه خيلى در سلام تعريف از صدراعظم فرموده بودند . خلعتى هم مرحمت شده بود . جبّهء ترمهء مرواريددوز با شمسه و شرابهء مرواريد اعلى با يك تمثال مبارك . مرواريدهاى جبّه خيلى خيلى اعلى است و تمامش از خزانه بيرون آورده شده . شاهزاده جهانسوز ميرزا امير نويان مخاطب سلام بود . در جواب تمجيدات عرض كرده است اين صدراعظم فوق « 1 » تمام صدراعظمهاست . شاه پس از سلام شاه بعد از سلام كلافه شده . توى حوضخانه لباسها را كنده مدتى مشغول خنك شدن بودند . حضرت و الا مىفرمودند ميان دالان حوضخانه معطل آوردن كفشها بوديم . شاه جلوى حوض سر باز نشسته لباسها را كنده ناظم الحكماء برادر بزرگ حكيم الملك كه حالا حكيمباشى نظام شده جام آب دست گرفته شاه صورت خود را در آب زده بودند . حكيم الملك با همان جبه و شال كلاه كه غليان سلام را برده بود آمد از ميان دالان گذشته كه خدمت شاه برود . شال كلاه سنگينى مىكرد و خوب نبود با همان شكل برود . دست برده كلاه ميرزا محمد خان وكيل را برداشته شال كلاه را به سر او گذاشته و دويد توى حوض خانه . ميرزا محمد خان كنار ديوار ايستاده و شال كلاه را از سر برداشته به دست گرفته هر كس مىگذرد به همان لهجهء تركى مىگويد كلاه مرا حكيم الملك برده است . سرش مو ندارد . به اين شكل ايستادن و حرف زدن آنقدر مضحك بود كه به عقل راست نمىآيد . تماشاى خندهدار امروز ما همين فقرهء وكيل الدوله بود . گفتند خلعت صدراعظم كه جبه و شمسه و تمثال باشد بيست و هشت هزار تومان برات صادر شد و امين السلطنه هرچه سعى داشت به عمل آورده بود كه از هر جهت ممتاز باشد و دندان
--> ( 1 ) - اصل : فرض ( ؟ )