قهرمان ميرزا عين السلطنه
1725
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
فرستادم گفته بود شخص ايرانى مايل ملاقات شما است به اطاق او مىآئيد يا به اطاق شما بيايد . خودش كه درك نكرده بود ، مترجم خان فرموده بودند قبل از ساعت ده خان وقت ندارد آنوقت خبر مىكند . اينها هم از فرنگى مآبى مثل ما همين مهملات را ياد گرفتهاند . هوا گرم است نسيم ابدا كلّا و حاشا نمىوزد . نمىدانم چه بختى من دارم . يك مسافرت مختصر خواستم بكنم از عمرم بيزار شدم . امروز ناهار نخوردم نه ديشب شام . الان هم اشتها ندارم . تقى رفته است شامى از دكان ايرانى آشپز تهيه كند . چون خودش هم مثل من بلكه بدتر از من از گرما عاجز است . گمان ندارم از دو ساعت زودتر بيايد . خيلى مزه داشت . امروز در راهآهن در آن كوير با سردارى و كلاه و جليقه و شلوار ابدا آنقدر عرق نمىكرد . امشب مثل لولهء آفتابه عرق از او جارى است . اگر اين حضرات تشريف نداشتند ممكن بود در حياط بخوابم . اما حالا با اين جمعيت ممكن هم نيست . قول كشيدن تذكره خبر خوش ، آدم صادق بيك آمد كه قونسل ايران مىگويد « قول كشيدن » تذكره با من نيست ، بايد عشقآباد ببرند . نمىدانم پس اين مرد براى چه اينجا آمده و مثل جهود زندگى دارد . من از سمرقند آمده عشقآباد بروم تذكرهء خود را قول بكشم . خيلى مزه دارد . دادم آدم خود صادق بيك ببرد و از حكومت اجازهء رفتن بخواهد . ده دقيقه است پيغام داده فردا ساعت هشت قول مىكشند . در صورتىكه ساعت شش صبح ترن پست مىرود . بايد يا با ترن بار بروم يا صبر كرده روز ديگر . خيلى گرم است . هرگز ايران ما آنقدر گرم نمىشود . من در عمرم آنقدر گرما [ نديده ] و آنقدر عرق نكرده بودم . عصر به التماس از « پيوه » فروش يخ گرفتم . چون آنقدر التماس مرا ديد گفت شب هم آدم بفرستيد مىدهم . يخ اينجا را را هم از كوشكى و چهارجو مىآورند ، پوطى يك منات . فقط آبجوفروشان دارند . تقى تا اين دكان پدرسگ بسته نشده بيايد خوب است . چگور يوسف خان چگورزنى دارد گويا جزو تشريفات خان است كه متصل بايد بزند . اين چگورها مثل چگور سمت ايران نيست . سيم ندارد با ريسمان است و صداى كر كثيف بىمزه دارد . درى از دالان اطاق من به كوچه دارد . گفتم باز كردند روى پله نشستم . آشپز صاحب مهمانخانه نمىدانم اهل كجاست . فارسى بلد است تركى هم مىداند . گفت كباب خوبى دارم . يك ظرف خواستم . من هرقدر از خوبى و مزه اين كباب بنويسم كم