قهرمان ميرزا عين السلطنه

1726

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

است . هرگز آبدارهاى ما در طهران اين‌طور كباب درست نمىكنند . ميرزا يحيى با وجودى كه كباب را بسيار خوب درست مىكند بايد نزد اين استاد مدتى تعليم بگيرد . تقى كه آمد گفتم شام نگيرد يك ظرف ديگر از همين كباب آورد كه از همه‌چيز لذيذتر بود و به سلامتى دوستان صرف شد . پليس روس اما طهرانى و كوچه بربرى در بين تناول كباب و تعريف آن بودم يك مرتبه ديدم صاحب‌منصب روسى جلوى پنجرهء اطاق ما ايستاده و سلام داد . به‌شدت واهمه كردم كه البته قرب جوار يك شاهزادهء ايرانى و يك خان تكه باعث اين شده كه صاحب‌منصبى براى تحقيق يا دستگيرى من آمده . اين خيال به سرعت گذشت كه صاحب‌منصب به زبان فصيح ايرانى گفت خانه‌زاد شما و چاكر حضرت و الا مىباشم . هر امرى فرمايشى باشد بفرمائيد اطاعت كنم . فى الجمله تسكينى براى من دست داد . زود از سر غذا برخاسته نزديك رفتم . گفتم خود را بهتر معرفى كنيد از كجاى ايرانى . گفت از طهران و كوچهء بريريها . چه كاره‌اى ؟ صاحب منصب پليس مرو و اغلب اين كوچه‌ها دست من است . يك پليس هم براى خدمت شما اينجا مىگذارم ، گفتم آفرين به تو بربرى . اما من اول خيلى ترسيدم . الان هم كارى ندارم . فردا تشريف بياوريد من بعد هم اين‌طور يك مرتبه از پنجره سر بيرون نكن كه ايرانيها خيلى ترسو شده‌اند . اين دفعه سلام و تعظيمى مفصل‌تر كرده گذشت . نمىدانم بربرى چه حقه زده كه صاحب‌منصب پليس شده . اما حقيقة من خيلى ترسيدم . به همين واسطهء بودن يوسف خان تكه كه مبادا اسباب خيال روسها شده باشد . وقت خواب پيشخدمت اطاق از طرف صاحب مهمانخانه حكم فرمودند پنجرهء سمت كوچه را حكما ببنديم . اطاعت حكم لازم بود . در ورود را هم از ترس تركمانها به حكم خودم بستيم . درست حمامى شد ، آن‌هم حمام دوستاقى . هرچه كردم خوابم نبرد . مردم پشت‌بام مىخوابند . من بايد درهاى اطاق را هم محكم قفل كنم . لا علاج يكى از پنجره‌ها را نيمه باز كرده چند عدد صندلى روى هم روى هم گذاشتم اگر خداى نكرده كسى بيايد صداى افتادن صندليها بيدارم كند . لله الحمد به خير گذشت . اما گرما بىنهايت بود . مطرب ايرانى جمعه 12 - صبح ديرتر بيدار شدم . دست و رو ضفائى داده عوض چاى آب سرد خوردم . آدم صادق بيك تذكره‌ها را آورد . چون يوسف خان در باب ملاقات خنكى كرده