قهرمان ميرزا عين السلطنه
1718
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
« سغد » سمرقند كه قدما از جنات اربعه مىدانستند قارى مىگفت يك فرسنگ تا اينجا راه است و حالا ( سغد به ضم سين و سكون دال مىگويند ) جاى باصفا و خوشهوا است . پنجمين جنت دنياست حقيقت ليكن * شعب و سغدش رهى و غوطه و بلّه است رهين ناهار خورده خواب كردم . قارى آمد مرا نزد شخص تاشكندى برد موسوم به مله خواجه ابن عزيز خواجه ، از صاحبدولتان ( مليونر ) تاشكند است . از آب گرم بخارا مىآمد در هوتل منزل داشت . تاشكنديها هيكلا و لباسا خيلى شبيه چينيها هستند الا اينكه موى سر را مىتراشند . همين شخص بسيار بسيار شبيه چينى بود . اصرار داشت تاشكند بروم خانهء برادرش منزل كنم . عذر خواستم . بعد ما را به مغازهء تاشكنديها كه نزديك بود برد . آنها هم همانطور شبيه بودند . سمرقنديها خيلى قوىتر و بزرگترند حتى از ايرانيها . به قول خودشان از نژاد افراسياب هستند . چند عدد روسرى با دو سه روميزى قلابدوزى كار تاشكند خريدم . از آنجا منزل آمديم . بعد از ساعتى به رستوران گرجى [ رفتيم ] دختر يهودى آنجا خدمت مىكند . قارى خراب و شيفتهء او شده . زبان يهودى صحبت مىدارد . دخترك هم بىمزه نيست . خيلى خندهرو است . شام خورده منزل آمدم . خيلى جلوى در هوتل نشستم . ماهتاب بود ، هوا بهتر از اطاق . لله الحمد خوشگذشت . . . باغ شاهى سمرقند دو باغ شاهى عمومى دارد . اما چندى است مواظبت كلى ندارند . موزيك زده نمىشود . تميز نيست . يك بلوار بزرگ [ دارد ] موسوم به « ابراماف بولوارد » كه از يك ورس بيشتر طول دارد و بسيار قشنگ است . كارت پستال سمرقند سهشنبه نهم - هشتم درجهء اسد است . اينجاها مثل جهنم مىماند و من آنقدر كه اين مدت عرق كردم تمام عمر در ايران نكرده بودم . آب بقدرى مىخورم كه اندازه ندارد . در طهران هم آب زياد مىخوردم و عادت به آب و يخ هميشه داشتهام . اما نه به قدر اين مدت . قارى آمد . اسبابها ، را بستم درشكه نشسته حجرهء مشهدى كاظم قدرى نشسته على آقا و قارى را همراه كرد تا گار راهآهن بيايند . اينجا « واقزال » مىگويند . با خودش وداع كرده به گار رفتيم . نقشهء قبر امير تيمور منزل مانده بود . تقى رفت از اطاق آورد . تا گار