قهرمان ميرزا عين السلطنه

1703

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

حتى گوسفند و شتر آنها . ساروق گفت در قوشقى يا كوشكى ابه دارد . سالور در سرخس . دريافتى از دكانها از هر دكان ماهى يك منات براى آب‌پاشى و زبيل‌بردارى مىگيرند . سالى هم هشتاد الى يكصد و چهل منات ماليات از دكانها . پول چراغ و نهر پاك‌كنى هم علاوه است . در ايران ما ماليات خيلى كم گرفته مىشود . اين‌جاها از خانه ، زمين ، از هرچه مىگيرند . در ايران هم بگيرند و خرج شهر كنند البته بهتر است . بدون اجازهء مهندس هم كسى جرأت ساختن خانه يا دكان ندارد . اول بايد نقشهء عمارت خود را نشان بدهد بعد از اجازه مشغول شود . اين است كه شهر مرتبا بزرگ مىشود . كوچه‌ها را به اختيار مردم نمىگذارند كه تنگ و بد درست كنند . كوچه‌هاى مرو مرتب و متصل از هم تلافى مىكند . شام تعارف كرد عذر خواستم و منزل رفتم . ساعت نه ماشين بايد برود . تقى رفت از دكان ايرانى كباب بياورد . در اين هوتل غذا نيست . بوى كباب كه بلند شد دو لقمه صرف نشد ارمنى آمد كه الان ماشين رسيد . يك نفر مسافر از آنجا آمد . به عجلهء تمام برخاستيم ، چمدان را بسته ديگر معطل سيد هم نشديم . با وجودى كه راه خيلى نزديك بود درشكه سوار شده زودتر برسيم . داخل گار شده هيچ علامت رفتنى در گار نبود . بليت‌خانه هم بسته بود . درشكه‌چى تركى مىدانست . صدا كردم آمده جويا شدم گفتند ماشين نيامده است . ساعت نه خواهد آمد . . . ارمنى ما را به اين حيله بيرون كرد [ كه ] كبابها را دل استراحت بخورد . تقى را فرستادم دنبال مير هاشم آمد . تفصيل را حكايت كردم . كم‌كم جمعيت گار زياد شد . اين راه متصل مسافر مىبرد و بار مىآورد . در هر گارى آنقدر واگون و اسباب هست كه حساب ندارد . ايرانيها « 1 » كاشانى را معرفى كرد ، جوان آراسته‌اى بود . مىگفت از عشق‌آباد يك نفرى را منتظرم اگر بيايد با شما سمرقند خواهد آمد . خليل الله بيك برادر صادق بيك هم پيدا شد تا بخارا همراه است . با رفيق كاشانى خيلى گردش كرده صحبت داشتيم . همه از اغتشاش طهران مىپرسند .

--> ( 1 ) - نام را ننوشته .