قهرمان ميرزا عين السلطنه

1704

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ورقهء چاپى عليه امير بهادر جنگ خليل الله بيك ورقهء چاپى نشان داد از جماعت ايرانيهء بادكوبه ، تمام مذمت و فحش به امير بهادر جنگ بود . عبيد الله زياد اسمش را گذاشته بود . از آقا سيد محمد تعريف نوشته بود . خيلى آزاد نوشته بود . گمان نمىكنم پستخانه بگذارد طهران ببرند ، مگر مخفى باشد . سد دورهء سنجر ارمنى سنندجى كه مدتى طهران نوكرى داشته با زنش نشسته بودند ، نزديك من آمده خيلى مؤدبانه سلام كرد . مىگفت روحم براى ايران پرواز مىكند . مطالباتى دارم نزد تركمانها مانده اسباب توقف من شده است . در بيرامعلى مسكن دارد . مىگفت رود مرغاب‌بندى از عهد سلطان سنجر دارد خراب شده . حالا روسها بند جديدى ساخته‌اند و اين آب هر قطره‌اش كان طلا است . بقدرى زراعت پنبه از اين آب مىكنند كه حد و حصر ندارد . خرابه‌هاى مرو حدود خرابه‌هاى مرو مىگفت از جنوب به « آقادام » و از مشرق به « قربان‌قلعه » ، از شمال به قلعه گبرى و مغرب به مرو حاليه ، كه در حقيقت اين مرو جديد يك ضلعى از اضلاع مرو قديم است . قربان‌قلعه كه يك حد مرو است چهار فرسنگ راه مىشود . بيرامعلى محله‌اى بوده به نام آن خان والاشان . قبر سلطان سنجر كه در بيرامعلى است آنوقت وسط شهر بوده . از اين خرابه‌ها هنوز آجر بسيار بيرون مىآورند . اشياء عتيقه هم گاهى پيدا مىشود . از اتفاقات دو ساعت ماشين ديرتر از همه‌وقت آمد . در ساعت يازده رسيد . بليت براى من درجهء دوم هشت منات و شصت كپك ، درجهء سيم شش منات . چمدان مرا هم جابجا كردند . دو نفر ارمنى ، يك نفر روس در اين اطاق من منزل دارند . با همه خداحافظى كرده ساعت يازده راه‌آهن حركت كرد . فصل آمدن اينجاها بهار يا اواخر پائيز است . حالا گرم است و بىموقع . چهارشنبه سيم - از گرماى راه چه بنويسم . هيچ‌كس قرار و آرام نداشت . اطاقها خالى ، تمام جلوى پنجره و ايوانها بوديم . در چهار جو دو نفر ارمنى تشريف بردند دو نفر جهود به‌جاى آنها آمدند . از اين دو طايفه هم بدتر گويا خدا بنده‌اى خلق نكرده باشد .