قهرمان ميرزا عين السلطنه
1700
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قنسول ايران بعد از خواب و صرف چاى مجددا دكان همان جديد رفته خانهء قونسول را سراغ گرفتم پياده رفتم . دو سه جا بنائى بود ، تمام كارگر آنها ايرانى بودند . منزل قونسول را نشان دادند داخل شديم . ابدا بيرق يا علامت ديگرى نداشت . نوكر منحصربهفرد قونسول به اطاق هدايت كرد . قونسول روى صندلى نشسته بود . نيمتنهء كتان سفيد ، تكمه شير خورشيدى با دو عدد سردوشى مفتولدوز برش بود . كلاه كوتاه ، يك شير و خورشيد غريبى زده بود . سلام كرده دست دادم . خيلى به مناعت و وقار پذيرائى كرد . من پس از نشستن « كرت » خود را بيرون آورده نشانش دادم . بعد ملاحظه [ كرده ] تكمهها را زود انداخته و برخاست تعارف كرد . چاى خوردم . استكانهاى اينجا خيلى بزرگ است و خيلى دير سرد مىشود . اسم قونسول ميرزا رفيع خان است . تبريزى است . پدرش فعلا قونسول تفليس است . زبان روسى خوب مىداند . در تفليس تحصيل كرده . دو اطاق در ماهى پانزده منات اجاره كرده . مىگفت سالى صد منات مواجب قونسول اينجاست و مبلغى بايد از خودم خرج كنم . پرسيدم چرا بيرق نگذاشته است ؟ گفت در عشقآباد هم قونسول ايران بيرق نصب نمىكند . جهت را خودش نمىدانست . هزار نفر ايرانى مرو دارد . از اغتشاش طهران و حالت شاه مىپرسيد . سرهمبندى جواب دادم . قونسول اينجا از عشقآباد بايد بيايد . مىگفت مرو روزبهروز آبادتر مىشود . از رودخانهء مرغاب كه از وسط شهر مىگذرد نهرهاى زياد برداشته و زراعت پنبه مىكنند . بيرامعلى شهر كوچكى است نزديك مرو . امپراطريس روس باغ خوبى آنجا دارد . ده فرسنگ محيط دايرهء باغ است ، عمارت و جنگل و گلكارى فراوان . اغلب مردم براى تماشا مىروند . از همين مرغاب آب بردهاند و سالى دو ميليون پنبهفروش مىرود . دوازده فرسنگى مرو « كوشكى » محلى است كه سرحد افغانستان [ است . ] مىگفت ده هزار نفر روسها آنجا قشون و ساخلو دارند . قلعهجات جنگى بزرگ دارند ، افسوس مىخورد ديشب چرا نيامديد شما را باغ ببرم . بسيار تماشا داشت . تماشاى شهر آدم قونسول را برداشته گردش رفتم . خواست خودش بيايد گفتم شما را مىشناسند رسميت پيدا مىكند . سمت عمارت حكومتى رفتيم . مصفاتر از اين سمت شهر بود . همه جا روى رودخانه پل زدهاند . يك پل آهن بزرگ هم مال راهآهن است . تمام آب به زراعت مىرود و هرچه بگوئى پنبه كشت مىشود .