قهرمان ميرزا عين السلطنه
1667
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
« بزرگترين مزيت و برترى اين شهر آنكه تقريبا در نيمهء آخرى از مائه سيزدهم هجرى اين بلد بهوجود حكيمى عارف و مردى كامل و فيلسوفى مرتاض و پيرى فياض رونق يافته و انوار معارف از اين خطهء شريفه به هر جانب تافته بود و اين فارس مضمار معرفت و ايقان و پيشرو سالكان طريق هدايت و عرفان مرحوم حاجى ملا هادى سبزوارى تغمده الله برضوانه بود كه از اشعه و انوار حكمت عالم علم و درايت و حوزهء شريعت و طريقت و حقيقت را مزين و منور مىنمود و در حقايق مىسفت و در حضيض ناسوت از ملكوت و لاهوت سخن مىگفت . در كسوت تجرّد بهسر مىبرد و زنگ علايق از دلها مىسترد و نظر به احترام حكيم ماجد و فرد واحد از ابنيه مهمه و مزارات متبركهء سبزوار ابتدا به شرح سرا و مقبرهء آن بزرگوار قدس سره مىپردازم . » بعد از اين توصيف مرحوم اعتماد السلطنه شرح خانه و زندگانى و معاش و رفتار و كردار حكيم يگانه را شرح مىدهد و الحق بسيار خوب مىنويسد : « تولد حكيم « غريب » است و مدت عمر آن مرحوم مطابق با « حكيم » است . تاريخ وفات آن سرور را محمد كاظم سبزوارى گفته : اسرار چو از جهان بهدر شد * از فرش به عرش ناله سر شد تاريخ وفاتش ار بپرسند * گويم كه نمرد زندهتر شد « اسرار » تخلص مىفرمودند . » عينك آن مرحوم را هم كه پانزده سال استعمال فرموده بودند مرحوم اعتماد السلطنه به هزار منت از عيال آن مرحوم گرفته و با خود مىبرد . ملا هادى جناب « 1 » معلم آقاى عماد السلطنه و بعضى از همشيرهها چهارده سال در مدرسهء سبزوار خدمت حاجى درس خوانده بود ، شرح زندگانى آن مرحوم را براى ما تعريف مىكرد . خدايش رحمت كند دو سال قبل از جلوس اين شاه 1311 بدرود زندگانى گفت . دليجان ما ازبس مزخرف و سنگين بود در هر شهر تعمير و معطلى پيدا مىكند و يك شب بايد لنگ كرد تقى را فرستادم اگر ممكن باشد دليجان ديگرى بدهند كه به اين سنگينى نباشد . شب توقف شد . هوا بد نبود اما پشه زياد داشت . شنبه سلخ شهر ربيع الثانى - صبح زود بيدار شديم ، سرور خان و تقى عقب دليجان رفتند . من سر مقبرهء حاجى مرحوم رفته فاتحه خوانده زيارت بقعه و مزار شريف آن مرحوم را بهجاى آوردم . شيخ متولى قرآن مىخواند . نزد او رفته نشستم . آدم مؤدب معقولى بود ، از اهل سارى مازندران . صحبت زياد كرديم . معلوم شد يك نفر از اهل
--> ( 1 ) - شرححال او در جلد اول صفحات 644 - 645 مندرج است .