قهرمان ميرزا عين السلطنه

1646

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دبهء روغن خبر ندارد كه سه ثوب سردارى را در يك دقيقه ضايع كرد . از همه بدتر حركات سورچى و آن جماعت نجباء است . عبدل‌آباد به هزار زحمت با وجودى كه اسبها خوب بودند پنج ساعت به غروب مانده وارد عبدل‌آباد شديم ، مزرعه‌اى است براى وسط راه و تبديل اسب . بسيار خوب جائى است . پياده شدن و استماع نبودن اسب . ناچار در يك باغچهء خراب كه سطح باغچه تنباكو كاشته بودند و سايهء باغ منحصر به چند بوته انجير و سه چهار درخت بادام بود افتاديم . نان نبود ، آب هم شور [ بود ] . دو فنجان چايى خورديم . اگرچه از نان و غذاى پخته امروز نخورده بودند اما معلوم شد دو برابر آجيل و نان خشك و چيزهاى ديگر صرف شده است . تقى را گفتم هر شكل است سورچى را راضى كند انعامى علاوه گرفته با اين اسبها ببرد . قبول كرده بود به‌شرط آنكه خوراك و جو بدهد . غير تسليم و رضا كو چاره‌اى . من هم كسل و خسته افتادم . باز خوب بود نيم‌ساعت خوابم برد . سه ساعت و نيم به غروب مانده با همان اسبهاى ده نمك حركت كرديم . حاجى همدانى هم همراه [ است ] جدا نمىشود . نيم فرسنگ از ده گذشته دليجان ايستاد و بناى هياهو و قال شد . تركى و فارسى فحش مىدادند . ديدم اسبهاى عبدل‌آباد را مىآوردند . سورچيها تعارفات به‌هم مىكنند . اسبها را باز كرده كه اسبهاى عبدل‌آباد را ببندند ، اين‌هم يك تئاترى است بايد ديد كه سر انعام چه مرافعه مىشود و كلمات تازه شنيده . اقلا نيم‌ساعت بلكه سه ربع اين اغتشاش و بلوا طول مىكشد تا مسافر بيچاره حواله يا نقد انعام را قبول كند . يعنى نقد همان‌جا بدهد ، يا سورچى اول به سورچى ثانى حواله نمايد ، در منزل اداى دين شود . دو كمند اسب از اين خان هم رد شديم ، ربع ساعتى نگذشته صداى اشتلم و الدّرم بلدرم ديگرى بلند شد . نگاه كردم ديدم دليجان مفلوكى با مسافر زيادى رسيد ، از نو بناى مجادله شد . نيم‌ساعت باز طول كشيد تا راه افتاديم . اين اسبها مال لاسگرد [ است ] و معلوم شد دو كمند اسبش شهر رفته و يك كمند هم كه اين است ، اسب خسته ، راه بد . از چهار ساعت به دسته مانده در حركت و زحمت و هواى گرم خيلى حالت همگى تماشا داشت . آرام آرام مىآمديم . هرچه زنانه و مردانه به سورچى دعوا كرديم تند برود فايده نكرد . تا هوا قدرى خنك شد و آفتاب بىحرارت . سورچى زورآور شده ملاحظهء هيچ‌چيز نمىكرد . من روز اول متحير بودم چطور اين دليجان اين قسم تكان مىخورد و نمىشكند . روز دوم