قهرمان ميرزا عين السلطنه

1618

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آنها را گرفتند بالا نيامدند . چند تير از اطراف خالى شد . يك تير من و تيرى از حميد السلطان مثل اين بود كه خورد ليكن تا پائين دره رفت . بز ديگر به حضرت و الا نزديك شده بود . دو تير خالى كرده بودند نخورده بود . هوا گرم شد بزها هم ديگر بواسطهء صداهاى تفنگ كه خالى شده بود رو به بالا نيامدند . ناهار را نزديك طويله‌هاى ايلان كه چشمهء آبى داشت خورديم . ايلان در جاى غريبى واقع شده . قلعهء خرابه‌اى هم در آنجا هست اسمى نداشت . بعد از ناهار از راه بدى سرازير شده آمديم به يارفى . چاى را آنجا خورده منزل آمديم . اين نيم‌ساعت راه ابدا قابل ماندن تا عصر و خوردن ناهار نبود . به قلعه مىآمديم خيلى سهل‌تر بود . خرلت شكارگاه قابلى به‌نظر آمد ، خصوصا نزديكى آن و خوبى راه آن . توت و گيلاس الموت - بازى آس جمعه 13 - استاد حسين بناى قزوينى آمده و مشغول سفيدكارى اطاقها است . چمن‌كارى قشنگى هم در قلعه كرديم . بسيار مصفا شده . سنگ‌فرش و باغچه‌بندى و درخت‌كارى مانده . اطراف قلعه را همه باغ كرده و درخت كاشته‌اند . از گيلاس تعريفى الموت بسيار كاشته‌اند . توت بسيارى هم اين مدت خورديم . توت الموت هم تعريف دارد . روزها صبح قلعه مىروم . دستور العملى لازم باشد مىدهم . آقا مصطفى كدخداى زوارك هم باغبان چمن‌كار خوبى شده . قدرى خدمت حضرت و الا نشسته بعد پائين آمده چادر خودم مىروم . بنان همايون ، حميد السلطان ، رفعت السلطان مىآيند . اغلب « آس‌بازى » مىكنيم خيلى مختصر ، « بليت » صد دينار از پولهاى نيكل است . حريف آس ما حميد السلطان - كه اغلب مىبازد - بنان همايون تقى و بالاخان است . گاهى هم « دومينو » و « تخته » مشغول مىشويم . ناهار را اندرون در چادرى كه جلوى عمارت ملا عباس « 1 » زده شده مىخوريم . اين چادر « آپارتمان » ما را تكميل كرده ديگر نقصى ندارد . بلواس‌بازى بعد از ناهار خواب ، بعد از صرف چاى و نماز ظهر و عصر بيرون رفته يا گردش پياده مىرويم يا اسبها را مىآورند جلوى خانه ما كه پائين تپه قلعه است ، فضائى است كه گندم آن چيده شده اسب‌بازى مىكنيم . به قول بالاخان « بلواس‌بازى » مىكنيم . سوار كاكاوند كه زنجان آمده بود اسب‌بازى مىكردند كه هفت هشت نفر سوار باهم بودند . گفتند اسم

--> ( 1 ) - سالها بعد صبيهء ملا عباس ( زينب خانم ) همسر مرحوم پدرم شد ، مادر اين جانب ( مسعود سالور ) .