قهرمان ميرزا عين السلطنه

1619

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اين بازى « بلواس » است و ما از سفرى كه به جنگ شيخ عبيد الله رفتيم از كردهاى آنجا ياد گرفتيم . بالاخان هم آن‌روز داخل آنها شده بود و حالا خودش را معلم اين بازى مىداند . اسب كرنگ كثيفى هم دارد كه خوب تعليم ندارد ، خوب چرخ نمىخورد . هفت هشت نفر سوار شده بلواس‌بازى مىكنيم . حضرت و الا از بالا و سايرين از پائين تماشا مىكنند . فارسنامهء ناصرى - ناسخ التواريخ شب گاهى تا يك ساعت و دو ساعت بيرون ، اغلب اندرون مىباشم . كتاب فارسنامهء حاجى ميرزا حسن فسائى همراه است با جلدى از ناسخ التواريخ مطالعه مىكنم . پنجشنبه 19 - امروز را هم به شكار بز خرلت رفتيم بلكه تلافى آن دفعه بشود . برعكس يك دانه بز هم به‌سمت ما نيامد . دو ساعت از دسته گذشته رجعت كرديم . « ارباب رعيتى » دهات الموت را نوشتيم ابدا نظم و نسقى نداده بودند . به همان حالت سابق عمل مىشد و حضرت و الا ابدا اعتقاد به فروش يا اجاره نداشتند . اين مدت به‌زحمت زياد چه حضرت و الا را راضى كرده ، چه بعضى از آخوندها را كه مانع پيشرفت مقاصد ما بودند همراه كرده و قرار شد به خود آنها بفروشيم تا همدرد ما بشوند و آنوقت كم‌كم شروع به تصرفات مالكانه بشود . اينها پس از آن‌كه خودشان آسوده شدند ديگر سايرين بىسركرده و رئيس مىمانند و از دست آنها كارى ساخته نخواهد بود . اين دهات منظم شود فايده‌اش بسيار است . هيچ‌وقت گندم از خروارى ده تومان و هشت تومان كمتر قيمت ندارد . چهل پارچه آبادى « ارباب و رعيتى » بشود سالى ده پانزده هزار تومان عايدى و منافع آن خواهد بود . دو ثلث الموت ، آن‌هم دهات آباد و مرغوب آن ملك حضرت و الا است . تقريبا هفت هزار نفر جمعيت آن مىشود . شوخى نيست . افسوس كه ابدا مواظبتى نشده و هيچ در فكر نبوده‌اند . حالا هم ازبس من و رفعت السلطان شب و روز عرض كرده‌ايم مختصر اجازه مرحمت شد . اما به يك سال و دو سال درست نمىشود وقت لازم دارد . اگر در اين هشت سال اقدامى شده بود حالا از هر جهت منظم بود . بارى انشاء الله كم‌كم درست مىشود . بچه‌ها خوب مشغول بازى و گردش هستند . اگرچه ملا عباس زواركى درس مىدهد اما خير آنچه هم خوانده بودند فراموش شده ، ماشاء الله بچه‌هاى نواب عاليه الموتى [ محصلين ] صحيحى شده‌اند .