قهرمان ميرزا عين السلطنه
1611
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شنبه 23 - لله الحمد صبح را به صحت و سلامت برخاستيم . ديشب مه بلند شد . هوا را خنك كرد . بسيار جاى مصفائى هم داشتيم . يك ساعت به دسته مانده سوار شديم . دستهء اول اندرون حضرت و الا ، دستهء دوم اندرون من و خانمها ، دستهء سيم خودمان بوديم . همهجا سربالا مىرفتيم . هوا سرد شد . بالاى گردنه داخل مه شديم و حقيقة مثل زمستان بود ، بچهها لباس تابستانى داشتند . هريك را به يك چيزى مثل روفرشى ، آبدارى ، پالتو ، بارانى و غيره پيچيده بودند . رودخانهء شاهرود و دهات رودبار خوب پيدا بود . دو سه كبك هم ديده شد . خيلى هم سربالائى عقب كردم مفت بهدر رفتند . در قريهء قوسينلا « 1 » ناهار افتاديم . توت بسيار بود . چهار سال بود توت نخورده بودم . امروز تلافى شد . بعد از ناهار بلافاصله حضرت و الا تشريف بردند . من استراحت كرده بچهها هم خوابيدند . بعد از يك ساعت و نيم خواب و صرف چاى و اداى نماز ظهر و عصر سوار شديم . بالاخان همراه بود صحبت مىكرديم . به درختهاى توت هم كه مىرسيديم هرقدر دسترس بود باقى نمىماند . تقى امروز به قدر الاغى توت خورد . يك ساعت و نيم به غروب مانده به مزرعهء كوچك سياهدشت كه كنار شاهرود و پل چوبى كثيف واقع است رسيديم . فقط دو بالاخانهء اربابى داشت كه حضرت و الا منزل گرفته بودند . خانههاى رعيتى بسيار كوچك و كثيف بود . بهتر آن ديدم كنار رودخانه در آفتابگردان منزل كنيم . مردكهء صاحبخانه مىگفت بقدرى پشه كنار آب خواهد داشت كه تا صبح نخواهيد خوابيد . تمام پشهء اين آبادى شب كنار آب خواهد آمد . فهميدم محض كرايه و انعام اطاق خودش اين حرف را مىزند . نوكرها هم باور كردند و نمىگذاشتند آنجا بمانم . من گوش نداده گفتم آفتابگردان را زدند . از قضا پشه خيلى هم كم بود . كنار آب ، نسيم خوب ، از شبهاى خوب روزگار بود . در كمال آسودگى و راحتى و خوشى طى شد . عين الملوك تمام سنگ رودخانه را جمع كرده هرقدر جعبه ، دستمال و جيب داشت پر كرد . اينهم يك بارى شد براى آن بيچاره كه جلويش نشسته . كنار آب « طاس لغزنده » هم بسيار بود . مدتى بچهها را مشغول آن كرد . تعجبها مىكردند . زرآباد يكشنبه 24 - يك ساعت به دسته مانده سوار شديم . راه كنار رودخانه بواسطهء زيادى آب خراب [ بود ] و عبور ممكن نيست ، عليهذا از راه بالا رفتيم . نزديك گرمارود به حضرت و الا رسيدم . معلوم شد از زرآباد و اوان تشريف مىبرند . عباسقلى خان را
--> ( 1 ) - در فرهنگ آباديها و . . . قسطين ضبط شده است .