قهرمان ميرزا عين السلطنه

1028

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نايب السلطنه و فوت دخترش دختر نايب السلطنه عيال مجد الدوله فوت كرده . بيچاره پنج ماهه آبستن بود و پانزده سال داشت . مجد الدوله سرخور غريبى است . سال دوم بود كه در خانهء او بود . يك دختر هم دارد . اعتقاد اطباء بود كه بواسطهء صغرسن و آبستنى فوت كرد . خيلى خوشگل و خيلى زن خوبى بود . غم تازه به نايب السلطنه وارد آمد . نمكى بود كه به جراحت او پاشيده شد . بيچاره سرور الدوله هرچه اولاد داشت فوت شد . حالا يك پسر و يك دختر كه عيال وليعهد است بيشتر اولاد ندارد . بواسطهء اين اتفاق عصر را با حضرت و الا اميريه خدمت نايب السلطنه رفتيم . در اندرون كوچك كه صيغه‌ها منزل دارند بود . پادرد هم عود كرده . اطلاع دادند رفتيم اندرون . خواجه هرچه داد مىكرد به خرج زنها نمىرفت . تا داخل حياط شديم از اطاق آقا زن بيرون مىرفت . آقا نشسته پاى خود را روى متكا گذاشته بودند . احوال‌پرسى گرم نرمى فرموده بعد اعتماد نظام هم آمده نشست . صحبت از حكومت كرمان شد كه به آقا داده و مجبورا مىگويند آنجا برود . مىفرمودند همدان و ملاير را هم تكليف كرده‌اند ، يا آنجاها يا كرمان . خيلى شكايت داشت و خيلى از عرايض بىمعنى مردم و حساب كتاب نظامى مىگفت . مىفرمودند باز كرمان ، همدان كه هيچ مداخل ندارد . اما كرمان دور است ، دل آدم تنگ مىشود . حضرت و الا فرمودند همدان خوش‌هوا و باصفا است اما خوانين آنجا بهتر مشهود راى سركار و الا مىباشند . ساعد السلطنه و ناصر الملك را خوب مىشناسيد . اى كاش مىرفت و آن‌همه تقويت كه از آنها مىكرد و به ما ظلم شد به سرش مىآمد و مزهء آن كارها را مىچشيد . سردار شدن ساعد السلطنه - سردار افخم حرف از سردارى ساعد السلطنه شد . بعد از فوت شاه خود را سردار قلم داده فرمان دروغى بدون مهر درست كرده گويا صحهء شاه را هم به توسط امين خلوت ساخته باشد . مىگويد در جاجرود گرفتم و حال آنكه شاه يك ماه پس از سفر جاجرود فوت شد و او امروز شير و خورشيد خود را درست كرده و اين مطلب را مىگويد و محال بود در ظرف اين يك ماه كسى ملتفت نشود و به همه‌كس او اظهار نكند و در روزنامه درج نشود . فرمودند اين سردار ما را هم ضايع كردند . حضرت و الا كدام فرمودند ، سردار افخم . پرسيدند مگر خدمت شما نمىآيد ؟ فرمودند چرا اما مردم بد مىگويند . من عرض كردم آنچه به ظاهر شهرت دارد اين است كه سردار افخم به شما خيانت و بىحقوقى كرده . فرمودند بلى همه اينها را من ترقى دادم . من صاحب كار و شغل و نان كردم . حالا اول با