قهرمان ميرزا عين السلطنه
1029
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
من ستيزه و نفاق كردند . من خيلى مهربانى و التفات به همه كردم منتهى به غير محل بود . اگر ( رو به من كرد ) ده نفر مثل شماها و مردمان نجيب با حقوق را جلو كشيده كار مىدادم امروز حالم اين نبود . اقلا نزد من مىآمدند و دلجوئى مىكردند و مهربانيهاى مرا منظور مىداشتند . به حالتى گفت كه دل من با آنهمه كارها كه نسبت به ماها كرده بود سوخت و ياد آوردم آنهمه بىالتفاتيها و آنهمه كممحليها و آنهمه تغيرات و فحشها و آن اصرارها كه براى ده شاهى جيره و ده نفر ابو ابجمعى مىكرديم و از اين حرف امروز خودش شكرگزار شدم كه به زبان خودش اين فقره را گفت و ثابت شده است كه التفات به ما بهتر از به سايرين بود . تمام مدت از اين مقوله صحبت بود و تمام را افسوس و دريغ مىخورد و افسوس گذشته و دريغ اين موقع ثمرى نداشت . آنقدر كه ما رفتوآمد كرديم و او بىالتفاتى كرد و كارها را به آن اشخاص داد كه حالا صورت مىدهند و ناگفتهها را مىگويند و متصل درصدد صدمهء او هستند سزاوار است . قروض نايب السلطنه مىفرمودند شصت هزار تومان [ به ] بانك قرض دارم . سى هزار تومان براى جشن آن بيچاره اسباب تهيه كرده بودم مثل شمع و نفت و شيرينى و غيره و غيره . حالا پول ندارم . لابد اسباب حراج مىكنم . صندوقدارش آمد گفت حراج خبر كن و آن جواهرها را به فروش تا قرضها داده شود . اما دروغ مىگويد . آنقدر پول و جواهر و ملك دارد كه حساب ندارد . شانزده سال است وزارت جنگ و حكومت طهران با كمال استقلال با اوست . گذشته از آنها چندين سال حكومت گيلان ، مازندران ، قم با او بود . فقط از قصابخانهء طهران سالى صد هزار تومان مداخل مىكرد ، تا به كارهاى ديگر چه رسد . در هر نقطهء ايران كارى واقع مىشد مداخل آن در كيسهء آقا بود . هركس در طهران كارى داشت منافع آن با آقا بود . روزى نبود برويم مشغول جواهر خريدن و قطع و فصل قيمت آن نباشد . منتهى حالا براى ظاهرسازى و فروختن اسباب بيمعنى زيادى براى خود كارى پيدا كرده . از قرارى كه ميرزا ربيع مستوفى سركارات « 1 » و ديگران گفتند نايب السلطنه سالى هفتاد و پنج هزار تومان مواجب داشت . با مادرش و اجزائش يكصد و پنجاه هزار تومان در سال از ديوان به اسم مواجب و جيره مىگرفت . فقط سال گذشته دوازده هزار تومان براى پسر پنج سالهء خود مواجب برقرار كرد . اين مواجب بود . مداخل آقا از دويست هزار تومان علاوه بود . يك ساعت به غروب مانده مراجعت كرديم .
--> ( 1 ) - ميرزا ربيع علىآبادى مرادست ( ا . ا . )