قهرمان ميرزا عين السلطنه

1546

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ظفر السلطنه حكومت همدان با شاهزاده ظفر السلطنه پسر مرحوم جلال الدين ميرزا است . عيالش فوت شده بود تازگى دختر مرحوم ركن الدوله طاب ثراه را گرفته . همان دختر كه در عقد امين الملك مرحوم بود . از قرارى كه گفتند شاهزاده خانم حضرت و الا را پسند نكرده و از دست حضرت و الا هم كارى ساخته نشده . همان‌طور باكره است . متصل ما بين زن و شوى نزاع و گفتگو است . سيد حمزه پياده شهر مىرفت به هزار زحمت عودت داده با حسن خان روانه‌اش كردم . پيغام هم براى شاهزاده دادم . مشكوة الملك عصر شاهزاده مشكوة الملك ابن مرحوم خسرو ميرزا ابن وليعهد عباس ميرزا طاب ثراه از شهر تشريف آوردند . خيلى از زيارت ايشان محظوظ شدم . شب شريف الملك و سايرين در منزل ديگر بودند . شاهزاده نزد من بود . خيلى صحبت از روزگار كرديم . پسرش مؤيد السلطان ماشاء الله خيلى خوب بود . پنجشنبه 26 - دو نفر پياده از رعيتهاى مارهموار كه به جلو فرستاده بودم تا هرجا ممكن است بروند ديشب مراجعت كردند . ورود مسافران و صداى چاوش مژده دادند حاجى افخم الدوله و سايرين به سلامتى امروز قبل از ناهار تشريف مىآورند . ما هم افتخار نظام و ساير نوكرها را استقبال فرستاديم . خودم با شاهزاده مشكوة الملك در بالاخانه نشسته دوربين مىانداختيم و ديده‌بانى مىكرديم . سه ساعت و نيم از دسته گذشته طليعهء حضرات نمايان شد . مثل اين بود دنيا را به سر من كوبيده‌اند . شرم و خجالت از مشكوة الملك مانع بود و الّا خودم را از بالاخانه به پائين مىانداختم . او هم براى همين كارها آمده و مانده بود . ورود حاجى افخم الدوله به ده و بلند شدن صداى چاوش كه ملا عبد الحسين كوريجانى باشد و جلوى حضرات افتاده مىخواند يك صداى گريه و شيون از زن و مرد كوريجان راه افتاد كه دل من نزديك بود بتركد . بىاختيار اشك سرازير شد . هرچه صدا نزديك‌تر مىشد گريهء مردم بيشتر . مختصر چه شرح و بسط دهم . اى كاش مرده بودم و دست من مىشكست اين مطالب را نمىديدم و نمىنوشتم . به حياط رفتيم افخم الدوله با جمعيت وارد شد . ديگر حالت من و او معلوم است . خداوند به حق خمسهء طيبه نصيب هيچ برادرى و فرزندى نكند . چنان غرق خجالت بود