قهرمان ميرزا عين السلطنه
1537
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شدم . حشمت السلطان زودتر رفت كه تهيه ببيند . ناهار صرف شد . امام جمعه آمد . دو سه فقره كار گذشت . مختصر پولى رسانيد خوب است . اقلا قيمت زغال و هيزم و رخت بچهها درآمد . يك ساعت و نيم به غروب مانده حركت كردم . سوار و جمعيت زياد بود . اسب نبى خان هم بهموقع رسيده بود و الّا محتاج مال عاريه بودم . غروب خرمدره رسيدم . قزاقهاى خرمدره با لباسهاى قرمز سواره استقبال آمده بودند . خود حشمت السلطان هم آمد . امسال اين قزاقها خيلى اسباب دردسر حشمت السلطان و رعيت شدند . براى حكومت بىفايده نبود . سربازها جلوى آبادى با تمام رعايا صف كشيده بودند وارد منزل شديم . خيال خودم اين است صبح چاپارى به شهر بروم . اما براى خاطر وصول تنخواه شايد موقوف شود . خوانين ابهر و سايرين همه هستند . چهل تومان تقديمى حشمت السلطان پنجشنبه 2 شهر شعبان - اگر مىدانستم آنقدر دردسر مىدهند هرگز ناهار در خرمدره نمىخوردم و يكسره شهر مىرفتم . شيخ الاسلام و چند نفر سيد به شفاعت آمده گفتند امام جمعه هم مىآيد كه تقى خان در خرمدره بماند . سه روزه پول را خواهد داد . برحسب ظاهر گفتم چه ضرر دارد حالا آنچه حاضر است بدهند . به اين اميد چهار صد و پنجاه تومان نقد دادند و قبض رد كردم . بعد كه خلوت شد ديدم شيخ الاسلام در بردن و گذاشتن راى ندارد . بلكه ما بين اينها عداوت بود و مدتها عارض بودند راضى است ببرم . سادات را هرطور بود ساكت كرده گفتم نخواهم برد . حشمت السلطان هم زير گوش من گفت خودتان برويد و او اينجا باشد صحيح نيست . محمد حسين خان هم آمد گفت من در خرمدره حاضر براى نگاهدارى تقى خان نيستم . در اميرآباد و جاى ديگر مىتوانم . مختصر ناهار خورديم . چهل تومان هم حشمت السلطان تقديم داد . خيلى آدم مؤدب معقولى است . خرمدره و شريفآباد از دهات خالصهء زنجان است . هردو را معين الدوله خريده و حالا به حشمت السلطان اجاره داده . حشمت السلطان هم قاجار [ است ] و دائى آنها مىشود . بعد از ناهار چاى خورده سوار شدم . بيرون ده همه را مرخص كرده ابو القاسم خان هم نايب الحكومه شد مراجعت كرد . كرهكرنگى داشت خيلى خوب تقديم كرد . ابو القاسم خان ابو القاسم خان از نوكرهاى قديم حضرت و الا از آن سفر بيست و پنج سال قبل [ است كه ] از خمسه برده شد . آنوقت جوان بود . در اوايل ورود خمسه تفنگدارباشى شد . سه