قهرمان ميرزا عين السلطنه
1530
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مشير الممالك ناچار ميرزا باقر نامى را مشير الممالك حاليه ميرزا على اصغر خان وزير سيمى ما كه اول وثيق السلطان شد بعد حاجى مشير الممالك . اولى معزول ، دومى مرحوم ، سيمى اين ميرزا على اصغر خان پسر حاجى وزير مرحوم داماد امجد الدوله شد و لقب مشير الممالك را حضرت و الا براى او گرفت كه از شدت خست هنوز تقديم لقب و مخارج فرمان را نداده و فرمان درگير است روانه داشته نوشت كه در محل باقى از دويست تومان متجاوز نيست . ايضا ميرزا رجب خان قوم وزير روانه شد . او هم همينطور نوشت . اين بود احكام عديده صادر شده از يك طرف سيفعلى خان نايب سلطانيه و قراسورانباشى راه قزوين روانه شد ، از يك طرف ابو الفتح خان سلطان سوار افشار با سوارش و همينطور محمد حسين خان ياور سوار افشار با سوارش كه هر قسم هست باقى را از تقى خان گرفته يا او را به شهر بياورند . اينها در ابهر جمع شده معاندين تقى خان و حاجى محمد خان مثل امام جمعهء كهنهء ابهر ، شيخ الاسلام و دو سه نفر از صاحبمنصبان توپخانه و فوج ، تحريكات كرده تقى خان هم در خانهء خودش را بسته بيرون نيامده . عريضهء طرفين به شهر رسيد . من هم بنا بود قبل از رفتن طارم ابهر بيايم . اما چون سرد شده بود در طارم هم قدرى اغتشاش ما بين كردهاى درام شده بود تهيهء آنجا را مىديدم كه از جهت فصل و موقع و مداخل و نظم سزاوارتر از ابهر بود . مأموريت ابهر وزير يك كلمه از دهنش بيرون آمد كه عين السلطنه برود . حضرت و الا ول نكردند . وزير گفت چاپارى هم بهتر است . فرمودند خيلى خوب . باز عرض كرد امروز بهتر از فرداست . فرمودند بله . اين مأموريت به گردن بار شد . هرچه عرض كردم هر مأمور بىعرضهء « فكسنى » دو روز تهيه مىبيند به جائى نرسيد . اهل خانه هم در خانهء مظفر الدوله مهمان زنش بودند . آبدارى مختصرى از جلو فرستاده سه ساعت به غروب مانده خودم با ميرزا نصر الله خان ، ابو القاسم خان ، حسن خان ، قاسم بيك جلودار و يك نفر شاگرد چاپار بهسمت سلطانيه حركت كرديم ، همهجا بهتاخت . غروب وارد سلطانيه شده در خانهء حاجى كلانتر پدر سيفعلى خان وارد شديم . خام بوديم . خيلى تاخت كرده بوديم ، خسته شده شامى خورده به خيالات تمام خوابيدم .