قهرمان ميرزا عين السلطنه

1531

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

پنير خواستن شاه شاه از طهران پنير و پياز و رب خواسته بود . محض شوخى حكمى نوشته از حسين‌آباد وزير ده من « پنير كلانتر » مطالبه كند . چون خيلى از مطالبهء پنير متوحش بود كه معمول مىشود و بدعت است . موقوفات مدرسهء سپهسالار چهارشنبه 23 رجب المرجب 1319 - صبح را برخاسته سه ساعت از دسته رفته اسبهاى چاپار حاضر شده هوا هم ابر بود . ده روز گويا از عقرب مىگذرد . اول عقرب به شدت سرد كرد . اما سه روز است بام مه افتاده . هوا آنقدر سرد نيست كه يخ بسته است . سلطانيه هم ييلاق غريبى است . به تاخت مىرفتيم . نزديك گردنهء الله اكبر به آبدارى و ميرزا ضياء كه مأموريت ديگر دارد و عباسقلى خان تفنگدار كه همراه است رسيديم . آنها را گذاشته تند مىرفتيم . اسبها خوب بودند . سر گردنه ياد نزاع امسال رعاياى وزير و عميدآباديها افتادم كه يك نفر را ميرزا احمد برادر ميرزا على اكبر مباشر نظام السلطنه يا رعاياى او كه به كمك رعيتهاى وزير آمده بودند مقتول كردند . شاهزاده علاء السلطان امير تومان كشيكخانهء مباركه مأمور شد چون اين دهات وقف مدرسهء سپهسالار و توليت آن با اعليحضرت و حاليه سپرده به موثق الملك صندوقدار است ، سه ماه است در زنجان [ است ] و آخر به هزار زحمت عمل قتل و جرح به چهار صد و پنجاه تومان گذشت . وزير از كيسه داد . جان من به لب رسيد تا گرفتم . داد مىزد ، بيداد مىكرد . از عملى كه به چهار صد تومان گذشته چهار صد تومان خدمتانه از اين خسيس ، وصول اين مبلغ از جملهء محالات بود ، اما گرفتم . به يك جهالت ميرزا احمد بيچاره هزار تومان ضرر كشيد . اما شكر كند وزير بود و الا با آن زور موثق الملك حكومت خمسه به هزار تومان حق السكوت قناعت نداشت تا برسد به آنها . باز ملاحظهء حضرت و الا را كردند و به زور ايشان به اين شكل گذشت . البته پنج هزار تومان ضرر كشيده بود . هيدج مختصر يك ساعت به ظهر مانده وارد هيدج شديم . سه ساعت اين شش فرسنگ را آمديم اما خسته شده در اطاق چاپارخانه افتاديم . ناهار مختصرى همراه بود خورديم . ملا غلامرضا و ميرزا ابو الفضل آمدند . هيدج مدرسهء خوب و طلاب زياد دارد . وقتى هم تيول حضرت و الا بود ، از آن جهت خيلى اظهار ارادت مىكنند . اصرار داشت شب بمانم .