قهرمان ميرزا عين السلطنه

1492

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ايستاده بودند . به عمارت برهان السلطنه وارد شديم . بالاخانهء خوبى دارد . عمارت چندان خوب مفصلى نيست . عجالة طهران ماندنى شده . من هم آنقدر كم‌رو نبودم كه باز ول كنم . عصر حمام رفتم . اين دهات اغلب بىحمام است . در تمام طارم چهار حمام است . سيصد تومان را عصر تحويل دادند . حالا آرام‌آرام صحبت ساير چيزها را بايد كرد . اميدوارم يكى يكى درست شود . تا اندازه‌اى كه ممكن است كار را بايد به نرمى و پختگى صورت داد . به اصطلاح گوش را بايد با پنبه بريد . مظفر الدوله و برهان السلطنه جمعه 17 - صبح را خيلى كسل بودم . اشتها هيچ نداشتم ناهار نخوردم . بعد از ناهار سوار شده شكارى نشد . برف نيامده . كبكهاى قوس بقدرى پرش مىكنند كه از چشم ناپديد مىشوند . اگر برف آمده بود شكار طارم زياد است . تمام تپه‌ها هم اسب‌رو [ ست ] . دو سمت رودخانه مملو از كبك مىشود . زود مراجعت به منزل كردم . ما بين سبزعلى بيك نايب مظفر الدوله و سيد تراب نوكر برهان السلطنه چند ماه بود نزاع و مرافعه بود . يعنى طارم جاى سخت و كوهستان صعبى است ، مردمان شرور هرزهء دزد بسيار دارد بلكه تمام هرزه هستند و اكنون اينها تقسيم به سه قسمت است : يكى كسان مظفر الدوله ، ديگرى برهان الدوله ، دسته‌اى هم عسكرنام و صالح و سبزعلى و چندين نفر ديگر ، در درام و اطراف آن منزل دارند . گاهى برهان السلطنه با آنها هم‌دست مىشود و اسباب دردسر براى مظفر الدوله است . گاهى از او سرخورده با كسان مظفر الدوله ساخته آنچه از مال و اموال رعاياى برهان السلطنه به چنگشان بيفتد مىبرند . « نور على نور » وقتى مىشود كه حكومت براى تنبيه يكى از آن‌دو يا جاى ديگر طارم به آنها حكمى كند . ديگر « قاعا صفصفا » مىكنند . در اين ايام با برهان السلطنه سازش داشتند و متصل به كسان مظفر الدوله صدمه مىزدند . تا آمدن من سرگرفت . مظفر الدوله اول راضى نبود . من هم پيغام دادم اگر درد دارى ، كار دارى ، تملق مىگوئى ، تقديم مىدهى ، مىروم مىرسم و چاره مىكنم و الّا ابدا گذر از دهات تو نخواهم كرد . اين بود شفيع خان آدم خودش را با دستور العمل روانه كرد . مطلب طولانى شد ، هردو را صلح داده و نوشته ردوبدل شد آنچه برده شده بدهند . قرار قتل را هم در درام با حضور يك نفر حاكم شرع بگذارند . ماند حكايت عسكر و اموال او كه در دهات ديگر پنهان كرده . خودش با صالح و اتباعش فرار كرده‌اند . آن هم به رفتن درام باقىماند . يك رأس قاطر و يك اسب قراكهر تقديم كردند . اسبش خوب نبود پس‌داده ، اسب