قهرمان ميرزا عين السلطنه
1463
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دهات قزوين به طهران مراجعت نكرده است . سهشنبه 23 - دو مرتبه مشرف شده ، آقا سيد على آمد مدتى صحبت داشتيم . از زيارت عتبات تازه آمده است . غروب هم رفيع السلطان و دكتر و سايرين آمدند . ساعت دو خبر آوردند كه آدمهاى مهندسباشى فرار كردهاند . فرستاده يك نفر را روانه كنيد نزد من باشد . ميرزا محمود خان را براى تماشاى حالت مهندسباشى فورا آنجا روانه كردم . بعد از شام آمد و مدتى صحبت كرد و ماها خنده نموديم . حق عبور ، ده شاهى چهارشنبه 23 - سردسته سوار شده هوا هم گرم بود . وقت رفتن ده شاهى حق عبور از جاده قم را گرفتند . حالا كه مىگذريم پنج شاهى علاوه نمودهاند . خوب تجارتى است . پدرسوخته يك فرسنگ از اين سمت و يك فرسنگ از سمت طهران راه ساخته و مابقى جادهء قديم و خرابتر از سابق است . دو زنجير گذاشته پول مىگيرد و اسمش اين است راه را ساخته . همهكار ايران اينطور است . يك نفر نيست جويا شود تو چه خرجى كردهاى و چه در سال خرج مىكنى كه مستحق پول باشى . كدام جاده ، كدام مهمانخانه ، كدام مستحفظ . براى چه مردم بيچارهء فقير ايران پول بدهند . تا منظريه راهى نيست . زود رسيديم . مهندسباشى پيدا شد . هركس مىرسيد سرسلامتى مىداد . مال مهندسباشى بهدست دو نفر قاطرچى بود . يكى نفر سيم چهار پادار سوار قبل منقل ، يك نفر سوار آبدارى ، يك نفر سوار اسب . تمام اهل اردو جمع شده تماشا مىكردند و بههم نشان مىدادند . منظر هولناك مهندسباشى گاهى توى ذوق « 1 » حضرات زده پراكنده مىشدند . وارد اطاق من شد . بناى گريه را گذاشت . حقيقت دلم خيلى سوخت . گفتم نقلى ندارد نوكرهاى من براى خدمات شما حاضرند . خود بنده هم براى پذيرائى . نايب احمد تا اينجا از بارهاى شما توجه كرده اين دو اسب و آبدارى را هم متوجه خواهد شد . بهدست آنها سپرده ناهار خورديم . بعد از ناهار همانجا خوابيد . اما بقدرى خرخر كرد كه دقيقهاى خوابم نبرد . علىآباد پنجشنبه 24 - صبح زود سوار شده مهندسباشى باز سروكله را پيچيده خودش را شبيه ابن سعد درست كرده بود . از راه كنار دريا رفتيم . خيلى تند رفتيم . وقت ناهار در
--> ( 1 ) - در اصل : ذهن .