قهرمان ميرزا عين السلطنه

1464

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

علىآباد پياده شديم . باغ علىآباد بسيار بسيار مصفا بود . گوجه ، زردآلو بسيار داشت . باغ را خيلى بزرگ كرده‌اند . « پرى شهرا » در باغ زياد داشت . يك دانه من زدم و دو سه تا هم چنگيز . شب هواى بسيار خوشى داشت . همه منزل من جمع شده بسيار خوش گذشت . بعد از شام سليمان ميرزا ، محمود خان و سايرين براى حسن‌آباد حركت كردند . من با مهندسباشى و دو نفر مانديم . خوب بود صداى آب قدرى مانع از صداى خرخر بود و خواب رفتم . حسن‌آباد جمعه 25 - صبح چنگيز گم شده بود . على بيك مىگفت به همراهى سليمان ميرزا رفته . محمد مىگفت نرفته و من ديشب بعد از رفتن آنها ديدم . مدتى گشتند پيدا نشد . من رفتم آنها براى پيدا كردن كاكا ماندند . راه خيلى دور است . نزديك قلعهء محمد على خان براى قليان ايستاديم . كلاه مهندسباشى را براى تماشا دست به دست مىگردانيدند . من گفتم سوغاتى براى شيخ شيپور لازم است . بهترين سوقاتها كلاه شما است كه در موزهء خود جزو آنتيكها بگذارد . گفت مىفروشم . فورا من يك تومان بيرون آورده دادم و كلاه را برداشتم . باكمال بىاعتنائى پولها را به جيب خود ريخت . هردو به‌سمت كالسكهء خودمان روانه شديم . خنده از همه درگرفت . افخم الملك و ضياء دفتر بلاها به سر كلاه درآوردند . رسيديم به قلعهء محمد على خان . سرهنگ ديشب به خانه‌اش آمده بود . ماست ، كره ، نان ، همه‌چيز جلو آورده بود . خدمت آنها تا اين‌جا تمام شد و از همه ماها بهتر وارد خانه‌اش شد . مهندسباشى همانطور سرباز از محمد على خان پذيرائى كرد . على خان . . . « 1 » محمد رضا خان آمده به التماس زياد پول را داد و كلاه را گرفت . نظام الملك مىفرمودند ارزان فروختى ، اقلا يك تومان مىبايست بدهد . ظهر به حسن‌آباد رسيديم . عيال معتضد السلطنه ديشب از طهران حركت كرده و امروز اين‌جا بود . فرستادم عليقلى ميرزا را آوردند . ماشاء الله بزرگ شده . خيلى راه بايد بروند . هوا هم گرم زياد سخت مىگذرد . بعد از ناهار محمد رضا خان آمد كه خوب است اين منزل را هم شب حركت كنيم به مصداق اين شعر وعدهء وصل چون شود نزديك * آتش عشق تيزتر گردد فورا پيغام داديم و راضى شدند . عصر تا كنار رودخانه گردش رفتيم و بعد از شام به كالسكه‌ها نشسته به‌سمت طهران حركت كرديم . الحمد لله باد نمىآمد . راه هم خوب

--> ( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .