قهرمان ميرزا عين السلطنه
1455
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بين راه خورده هوا هم گرم شد . آب هم نبود ، خيلى بد گذشت . اين منازل هيچكدام قابل زيست و ناهارگاه نيست . بهتر همان منزل است كه بعد از غذا حركت نكرده استراحت شود . در باغ قلعهء محمد على خان چادر زده بودند . اندرونى همان بالاخانههاى سردر بود . آب شور سنگين بسيار بدى اينجا دارد . باد دو سه مرتبه بهشدت تمام آمد كه اگر درخت و ديوار اطراف چادرها نبود يك دانه باقى نمىماند . با وجود اين چادر مهندسباشى افتاد . مهندسباشى با آن شب كلاه درويشى روى تخت لخت نشسته از زير چادر پيدا شد . مات و متحير به قدر نيم ساعت ساكت نشسته بود . خيلى تماشا داشت . آنقدر با ملاباشى خنده كرديم كه رودهبر شديم . غروب شاهزاده جلال الدين ميرزا از طرف حضرت و الا استقبال آمد . دستخطى مرقوم داشته بودند . گلهء بسيار كه چرا بىخبر مىخواهيد وارد شويد . دو سه منزل تعيين فرموده بودند . بعد از مشورت در جواب رد كردند و اجازه خواستند كه در بيرون شهر قرب عمارت خراب « هفت دست » اردو زده شود . شب شام را با جلال الدين ميرزا صرف كرده ساعت چهار استراحت شد . حدود اصفهان سهشنبه هشتم - صبح نيمساعت از آفتاب برآمده سوار شده به راه افتاديم . اطراف اصفهان به طول سه چهار فرسنگ همه شورهزار است ، خصوصا اين سمت كه به محض آمدن يك باران باطلاق غريبى مىشود . از تپه ماهورها كه گذشتيم شهر نمايان شد . اما هرگز آن دورنماى شهر شيراز را ندارد . هوا هم گرم شد . اسبدوستى شاهزاده امامقلى ميرزا پسر جلال الدولهء مرحوم با كالسكه و يدك زير گردنه منتظر بودند . اسبهاى يدك يكى از ديگرى اعلىتر [ بود ] و در ميان اردوى ما با وجودى كه از فارس و معدن اسب مىآمديم يك اسب نبود كه فى الجمله شباهت به آنها داشته باشد . حضرت و الا عشق غريبى به اسب دارند و با همه امساك در خريدارى اسب كه پسند فرمايند ابدا خوددارى نمىكنند . در ايل قشقائى اسب باقى نمانده . تمام كرهها را در وقتى كه در شكم مادرند به قيمتهاى گزاف خريدارى مىفرمايند ، مخصوصا ميل تمامى به اسبهاى قشقائى دارند و متصل تجار و آدمهاى حضرت و الا در گردش و خريدارى هستند . هركس هم از شيراز مراجعت كند و به اصفهان برسد جلودارهاى حضرت و الا فورا اصطبل او را ديدار كرده اسبى لايق باشد به هر قيمت بگويد مىخرند و گفتند به اصطبل آقا و همراهان آمدند و ابدا طالب نشدند و يك يابوى تعريفى هم نديدند .