قهرمان ميرزا عين السلطنه
1439
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مهمانى قوام لشكر برويم سر مهمانى قوام لشكر . اولا يك دانگ و نيم از اين ده بيشتر ندارد . مابقى مال حاجى امير ديوان برادر بزرگ قوام ديوان است . سيورسات را تمام حاجى قوام ديوان داد . فقط يكبار هيزم قوام لشكر براى مطبخ روانه كرده كه اصل هيزم از قوام ديوان [ است ] ليكن آدم او جلو افتاده بود . چهار جعبه شيرينى و دو بره براى آقا روانه كرد كه چهار دو هزارى زرد آقا انعام داده بود . يكى از آنها را اول وهله از آدمش گرفت . يكى را هم نوكرش بروز نداد . دو دانهء ديگر را دانهاى يك قران سفيد داد و دو هزارى را پس گرفت . ديگر ابدا مخارجى نكرده . براى هيچكس هم چيزى روانه نكرده . يك ماه دعوت مهمانى آخرش اين بود . نوريهاى شيراز اين نوريهاى شيراز بهاندازهاى خست دارند كه ما فوق آن متصور نيست . نظام الملك و ماها را هم در اين ايالت فارس آنها ضايع كردند . و الّا اينطورها نمىشد . فتح الملك كه مدتى است طهران رفته در هر مجلس و محفل آنقدر از نظام الملك بد گفت و بد نوشت كه حد و اندازه نداشت . الان هم با ايالت جديد مثل رستم دستان مىآيد و حال آنكه سه ماه نايب الايالهء نظام الملك [ بود ] بعد هم هرچه كار بود به توسط آنها گذشت . سه چهار محل خوب هم بهدست آنها بود . آخرش آنطور شد و اينطور كردند . شب هوا خوش بود اما من تمام را مشغول روغنمالى و ضمادمالى بودم . آشپزخانه همراه ندارم و اين شام ناظر آقا را نمىشود خورد . امشب كه بسيار بد بود . كباب جوجه به فرياد رسيد . معقول وقت آمدن آدمى بوديم . بدتر از همه ، همهكس تمسخر خواهد كرد كه يك سال فارس بوده و حالا مىگويد قرض دارم . ميرزا محمود خان و سليمان ميرزا از شدت خستگى زود خواب رفتند . از نوكرها حاجى خان كه بيچاره مرحوم شد . كاظم خان از وقتى كه ميمند آمد تمام را مشغول عشقبازى با زنى بود و آخر هم مخفى شده نيامد . طغان و مهدى خان هم نيامدند . مابقى سالما همراه مىباشند . خرج بار يكشنبه 22 ذيحجه الحرام - ديشب باد هنگامه كرد . اگر ساير منازل هم به اين شكل باشد خيلى سخت خواهد گذشت . بارهاى ما جز مفرش و سيزخانه تتمه باز نمىشود . نايب احمد و حسين بيك فراش نصفشب و سحر بارها را راه انداخته و مىروند . چون