قهرمان ميرزا عين السلطنه
1438
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قروض عين السلطنه من بيچاره كه با دو هزار تومان قرض تنزيلى مىروم و آن خبطهاى اول كار [ را ] به اينجا رسانيد . بيش از دو ماه و نيم من مصدر كار نبودم . بعد شلوغ شد كه شد تا به اين روز افتادم . خدا پدر مؤيد السلطنه و نصير السلطنه را بيامرزد . هفتصد و پنجاه تومان مؤيد السلطنه ضمانت كرده از خسرو گبر قرض كردم . پانصد و پنجاه تومان هم از بابت ملك نصير الدوله از آقا محمد باقر صراف كه ضامن بود تنزيل كم كرد گرفتم . تتمه را هم متفرقه قرض دارم . تمام اجزاء مقروض [ اند ] . پريشان و دست خالى مىروند . مهندسباشى بينوا كه هيچ كارى نداشت ، باز ماها اسما داراى شغلى بوديم ، دو هزار تومان مقروض شده به ورود طهران دچار و گرفتار است . همه گرفتارند ، احدى دخل نبرد ، خودش هم مقروض و پريشان مىرود . مگر يك نفر محمد رضا خان كه لقب اقبال الممالك هم گرفته . كار همه را هم او ضايع كرد حتى كار آقايش را . مقارن ظهر دوده رسيده فورا استراحت كردم . باد خيلى مىآمد ، چادرها مغشوش بود . مدتى بود اندرون نرفته و خانم نورسيده را نديده بودم . اسمش را تاج الملوك گذاشتهاند . ماشاء الله خيلى حالا ملوس است . دايهء زرقانى گرفتهاند با شوهر و پسرش همراه است . خانم امجد السلطنه پشت چادرآمده احوالپرسى كردند . الحمد لله از اين نگرانى هم آسوده شده ، همشيره و بچهاش سر دماغ هستند . وضع همراهان كشيكچىباشى ميرزا محسن خان تا اينجا آمده انتظام السلطان هم يك مرتبه پيدا شد . مؤيد الدوله و مستشار الملك تلگراف كرده بودند كه بماند . خودش هم بيست روز بود مىگفت مىمانم . تا امروز صبح هم آمدنش معلوم نبود . حالا آمد و خوب زرنگى كرده و در كار خودش بسيار زرنگ است . به اين تدبير سر مردم را گرم كرده همه گفتند او كه ماندنى است . دو روز هم صبر كرده بعد عرض و داد مىكنيم و فرار كرد . حالا دور نيست هرجا به مؤيد الدوله برسد مراجعت كند . از همراهان آقا كسى كه عجالة آمده رفيع السلطان است با مهندسباشى . انتظام السلطان هم كه رسيد . ميرزا محسن خان شوهرعمهء آقا هنوز نيامده . آن فلكزده هم يك سال و نيم است در گوشهء خانهاش افتاده و از جيبش خرج كرده . به خيال امسال بود كه اين قسم شد .